نقش فاصلۀ بین انتظارات و واقعیّتِ رابطة زناشویی در رضایت زناشویی زنان و مردان شهر تهران

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار روان‌شناسی پژوهشکدۀ زنان دانشگاه الزهراء(س

2 دکتری روان‌شناسی و استادیار گروه روان‌شناسی دانشکدۀ روان‌شناسی و علوم تربیتی دانشگاه الزهراء(س

چکیده

پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطة فاصلۀ بین انتظارات افراد از رابطة زناشویی و واقعیت در حال تجربۀ زندگی زناشویی با میزان رضایت زناشویی زوجین انجام شد. بدین منظور 146 نفر متأهل(87 زن و 59 مرد) ساکن شهر تهران با استفاده از روش نمونه‌گیری داوطلبانه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس تجارب واقعی زندگی زناشویی، ‌‌مقیاس انتظارات از زندگی زناشویی و مقیاس سنجش ارتباط بود. نتایج نشان داد در تمام مؤلّفه‌های رضایت زناشویی فاصلۀ بین انتظارات افراد از رابطة زناشویی و واقعیت درحال تجربه زندگی زناشویی با میزان رضایت زناشویی همبستگی منفی و معنا‌داری دارد، ‌‌نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد فاصلۀ بین واقعیّات و انتظارات در مؤلّفه‌های حل تعارض و تعهد، ‌‌نقش معنا‌داری در پیش‌بینی میزان رضایت زناشویی دارند. نتایج همچنین نشان داد که در زنان فاصلۀ بین انتظارات از رابطة زناشویی و واقعیت درحال تجربۀ زندگی زناشویی در مؤلّفه‌های خودابرازگری، ‌‌محبّت، ‌‌رابطة ایمن، ‌‌ارتباط، ‌‌حل تعارض به‌طورمعنا‌داری بیش‌تر از مردان بود

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The role of Discrepancy between Expectations and Reality of marital relationship in marital satisfaction of married people in Tehran

نویسندگان [English]

  • Seiyedeh Fatemeh Mousavi 1
  • Gholamreza Dehshiri 2
چکیده [English]

This research was conducted with the goal of studying the relation of discrepancy between expectations and reality of marital relationship and marital satisfaction. The method of research was descriptive and correlative. So, 146 married people (87 women & 59 men) from Tehran City were selected using voluntary sampling. For collecting data, the realistic experiences & the expectations of marital relation questionnaires, and the Relationship Assessment Scale were employed. Results showed that among all marital satisfaction components, there were significant correlation between difference of expectations and reality of marital Relationship & marital satisfaction. The result of stepwise regression analysis showed discrepancy between expectations and reality in components such as conflict resolution and commitment, had significant role to predict marital satisfaction. The results also showed that the difference of reality and expectations in components self-disclosure, affection, relational security, quality of communication, and conflict resolution are more significant among women than men.

کلیدواژه‌ها [English]

  • expectations
  • reality
  • marital satisfaction

مقدمه و بیان مسئله

ازدواج یک رابطة مبتنی بر شکیبایی بین یک زن و مرد بالغ به عنوان دو فرد منحصر به فرد است(جووا و بهاتی[1]، ‌2006)، ‌‌لذا روابط بین این دو، ‌‌نقش کلیدی در ابعاد مختلف زندگی آن‌ها داشته، ‌‌بر شیوۀ زندگی آن‌ها تأثیرگذار بوده و مبنای رضایت زناشویی زوجین قرار می‌گیرد(میلر و تدر ، ‌2011). رضایت زناشویی[2] با همۀ ابعاد آن شامل اعتماد، ‌‌تفاهم، ‌‌امنیت و ثبات، ‌‌عشق، ‌‌حمایت دوجانبه، ‌‌فداکاری و ارزیابی کلی فرد از موقعیت ازدواج خود محسوب شده(براک‌وود[3]، ‌‌2007)، ‌‌به سادگی در قالب رضایت و شادمانی فرد از ازدواج خود توصیف می‌شود(بگ‌ول[4]، ‌‌2006). بنابراین، ‌‌رضایت زناشویی، ‌‌پیامد یک ازدواج رضایت‌بخش و شاد قلمداد می‌شود.

نظریات متعددی در توجیه مؤلّفه‌های مؤثر بر کیّفیت و رضایت از رابطة زناشویی موجود است، ‌‌نظریاتی که هریک به طور کامل تبیینی کامل از موضوع یادشده فراهم نمی‌کند(میلر و تدر[5]، ‌2011)، ‌‌در توجیه نظری آن‌چه گفته شد می‌توان به نظریۀ وابستگی متقابل[6] برگرفته از آرای کلی و تایبات[7](1959) به عنوان بخشی از رویکرد وسیع‌تر تبادل اجتماعی اشاره کرد. این رویکرد بر این واقعیّت تمرکز دارد که افراد چگونه هزینه‌ها و منافع یک رابطة خاص را ارزیابی کرده و چگونه رفتارهایشان تحت تأثیر این ارزیابی‌ها قرار می­گیرد. طبق این نظریه، ‌‌تبادل هزینه‌ها و پاداش­های حاصل از یک رابطه با انتظارات آن‌ها از همان رابطه در تعامل قرار می‌گیرد. لذا، ‌‌افراد بیش‌تر درگیر رابطه‌ای می‌شوند که رضایت‌مندی آن‌ها از آن رابطه بالا باشد، ‌‌جایگزین­های رابطة فعلی جذّاب نباشند و موانع هیجانی و عملی ترک رابطه زیاد باشند. این رویکرد، ‌‌بر این مبناست که نزدیکی و صمیمیت، ‌‌کلید تمامی روابط است. رابطة ایده‌آل بر مبنای سطوح بالای پاداش­ها و سطوح پایینی از هزینه‌ها مشخص می‌شود. مطابق با این رویکرد، ‌‌چهار نوع هزینه و پاداش عاطفی، ‌‌ابزاری، ‌‌اجتماعی و فرصت(موقعیتی)[8] وجود دارد. پاداش‌ها و هزینه­های عاطفی به ترتیب شامل عواطف مثبت و منفی است که به خصوص در یک رابطة صمیمی تجربه می‌شود. پاداش‌ها و هزینه­های ابزاری شامل فعالیت‌ها یا تکالیفی است که در یک رابطه ایجاد می­شود. این گونه فعالیت‌ها، ‌‌می­تواند در قالب ایفای نقش­ها و یا سرباز زدن از پذیرش تکالیفی خاص نمود یابد. پاداش‌ها و هزینه‌های اجتماعی با ظاهر و پرستیژ اجتماعی فرد گره خوره و توانایی تعامل در محیط‌های اجتماعی را در برمی‌گیرد، ‌‌ویژگی‌هایی که می‌تواند موجبات تسهیل در روابط اجتماعی(پاداش) یا وقفه در تعاملات اجتماعی(هزینه) را فراهم کند، ‌‌پاداش‌ها و هزینه­های مربوط به فرصت‌ها نیز به موقعیت‌های برخاسته از روابط اشاره دارد، ‌‌امری که اختصاص به یک رابطة خاص داشته و به صورت فردی قابل دستیابی نیست(گوئررو، ‌‌آندرسون و افیفی[9]، ‌‌2007).

همان‌گونه که گفته شد، ‌‌صرف دانستن اینکه رابطة فعلی دارای پیامدهای مثبت یا منفی است، ‌‌همیشه به رضایت افراد از رابطة فعلی منجر نمی‌شود. بوئن[10](1988) بر این باور است که برای بررسی رضایت از زندگی زوجین، ‌‌می‌بایست به دیدگاه ادراک شده و دیدگاه ایده­آل در منظر اعضای خانواده توجه کرد. افراد اغلب، ‌‌دارای انتظاراتی از رابطة مطلوب زناشویی خود در آینده هستند(میلر و تدر، ‌‌2011) این‌گونه انتظارات که گاه مبهم، ‌‌غیرواقعی، ‌‌ناقص، ‌‌ابرازنشده و یا توأم با سوءبرداشت است، ‌‌می‌تواند به صورت منفی روابط همسران را متأثر کرده، ‌‌شامل ارزش‌ها و رسوم خانوادگی و روابط گذشته، ‌‌تجارب گذشته و... است. به باور جووا و بهاتی(2006) این‌گونه انتظارات دربرگیرندۀ چهار مؤلّفه است: 1) انتظارات زن و شوهر از یکدیگر به عنوان شریک زندگی (برگرفته از ویژگی‌های شخصیتی یا جامعه چون برابری نقش‌ها)؛ 2) انتظارات هر کدام از ازدواج (برگرفته از موقعیت اجتماعی یا فعالیت‌های مرتبط با خود و هر آن­چه موجب بازشناسی وی به عنوان فرد متأهل می‌شود)؛ 3) انتظارات هر یک از خانوادۀ همسر ( مبتنی بر گسترش شبکه‌های اجتماعی و ترجیح گسترۀ خانواده اعم از هسته‌ای یا گسترده)؛ 4) انتظارات زوجین از نهاد ازدواج (مبتنی بر تعاملات دو نفره برای کمک به رشد و توسعۀ فردی، ‌‌برقراری آرامش، ‌‌ایجاد اعتماد، ‌‌امنیّت، ‌‌صداقت و وفادارای به یکدیگر برای تکمیل وظایف یعنی وظایف منتهی به نهاد ازدواج چون فرزندآوری و رشد اجتماعی فرزندان) و در نهایت؛ 5) تصور یا مفهومی که هر یک از «همسر ایده‌آل» در ذهن خود داشتند. میزان برآورده شدن انتظارات و خواسته‌های هریک از زوجین، ‌‌می‌تواند مبنای رضایت از زندگی زناشویی قرار گرفته، ‌‌فاصلۀ بین واقعیت و انتظارات از زندگی زناشویی می‌تواند توجیهی برای رضایت همسران از رابطة زناشویی فراهم کن(میلر و تدر، ‌2011). بسیاری از مشکلات ارتباطی یا نارضایتی‌های همسران نیز از انتظارات غیرواقعی و مبهم یا فاصلۀ موجود بین انتظارات پیش از رابطه و واقعیّت موجود نشأت می‌گیرد(مارکوس[11]، ‌‌بی‌تا). کنی و اسیتلی[12] (2001، ‌‌به نقل از میلر و تدر، ‌‌2011) بر این باور هستند که انتظارات صحیح، ‌‌موجب می‌شود افراد نیازهای شریک زندگی خود را به درستی ارزیابی کرده، ‌‌رفتارهای آن‌ها را پیش‌بینی کنند، ‌‌در نتیجه احساس کنترل، ‌‌پیش بینی‌پذیری و امنیت در آن‌ها پرورش یافته، ‌‌به تعاملات سازگار و سطوح بالایی از رضایت زناشویی منجر می‌شود. فاور، ‌‌منتل و اولسون[13] (1999) دریافتند که طلاق و جدایی در زوج‌ها ناشی از فاصلۀ بین انتظارات و تصورات آن‌ها از ازدواج و واقعیّتی بود که در یک رابطة زناشویی آن را تجربه کرده بودند. یافته‌های پژوهش شایسته، ‌‌صاحبی و علیپور(1385) نیز نشان داد که رضایت زناشویی و متغیرهای شناختی همچون انتظارات غیر منطقی زوجین با یکدیگر همبستگی دارند. سفیری و هادیان(1388)دریافتند که بین تحقق انتظارات زنان متأهل از همسران‌ خود با رضایت زناشویی رابطة معناداری وجود داشته، ‌‌تحقق انتظارات زنان قادر است 2/53% از تغییرات رضایت زناشویی را تبیین کند. به باور میلر و تدر(2011) افرادی که از پیش انتظار رابطة پاداش دهنده داشتند، ‌‌در صورتی از رابطة فعلی خود احساس رضایت می‌کنند که آن را برآورده­کنندۀ انتظارات پیشین خود بدانند. این امر در نظریۀ وابستگی متقابل به سطوح مقایسه اشاره دارد. سطوح مقایسه دربرگیرندۀ انتظاراتی است که فرد از انواع پیامدها و نتایج یک رابطة خاص دارد(تایبات و کلی، ‌‌1959). این گونه انتظارات، ‌‌از مقایسۀ روابط گذشتۀ فرد و مشاهدات جاری او از روابط دیگران حاصل می‌آید و مبنای رضایت فرد از رابطه را تشکیل داده(گریفن[14]، ‌‌2011) و میزان تعهد به رابطة موجود را پیش‌بینی می‌کند. با این حال، ‌‌موقعیت­های معدودی نیز وجود دارد که افراد به رابطة فعلی خود متعهد باقی می‌مانند، ‌‌امّا رضایتی از رابطة موجود احساس نکرده یا با داشتن حس رضایت از رابطه، ‌‌ممکن است تعهدی به رابطة فعلی در خود احساس نکنند(گوئررو و همکاران، ‌‌2007). در عین حال، ‌‌افرادی که در یک رابطه سرمایه­گذاری بیش‌تری کرده باشند، ‌‌تعهد بیش‌تری به رابطه داشته، ‌‌رضایت بیش‌تری از رابطه خواهند داشت (کرافورد[15]، ‌1990). تجربۀ زندگی زناشویی، ‌‌علاوه بر تعهّد، ‌‌ابعاد دیگری را نیز در بر می‌گیرد که طبق مطالعات انجام شده در خصوص عوامل مؤثر بر رضایت زناشویی، ‌‌شامل خلق و خو، ‌‌رفتارهای نگهدارنده، ‌‌دلبستگی ایمن به شریک زندگی و احساس امنیّت در رابطه، ‌‌ارزیابی از رابطة زناشویی(بگ‌ول، ‌‌2006) صمیمیت، ‌‌اعتماد، ‌‌عشق، ‌‌مثبت‌گرایی، ‌‌گشودگی، کیّفیت ارتباطات، ‌‌تقسیم وظایف و ایفای نقش(برابری)(میلر و تدر، ‌‌2011) می‌شود. خودابرازگری، ‌‌به عنوان مؤلّفۀ مهم صمیمیت، ‌‌شامل بیان احساسات، ‌‌نگرش­ها و تجارب صمیمانۀ خود به شریک زندگی بوده و به اعتماد دوجانبه و ایمنی در رابطة زناشویی منجر می‌شود. مطالعات نشان داده است که خودابرازگری، ‌‌رابطة مثبتی با رضایت از زندگی زناشوییِ همسران داشته، ‌‌پژوهش‌های دیگری بر کیّفیت ارتباطات متمرکز بوده، ‌‌نقص در مهارت­های ارتباطی را از عوامل موجد مشکلات زناشویی ذکر می‌کنند. این مطالعات بیان می‌کنند که زوجین دارای تعارضات زناشویی، ‌‌از مهارت­های ارتباطی خود به عنوان سلاحی برای ارسال پیام‌های منفی به شریک خود بهره می‌گیرند(هاید و دلماتور[16]، ‌‌2008). مطالعۀ مک‌دانیل، ‌‌لوپز و هولمز[17] (2010) نیز نشان داد که ارتباطات بین همسران پیش‌بینی کنندۀ خوبی برای رضایت آن‌ها از رابطة زناشویی محسوب می‌شود. برابری، ‌‌به توزیع عادلانۀ نقش‌های بین همسران در رابطة زناشویی اشاره دارد که طی ادوار مختلف دستخوش تغییرات گوناگونی شده است، ‌‌طبق نظریۀ برابری[18]  افرادی از رابطة خود رضایت داشته و احساس شادکامی می‌کنند که در دریافت پاداش‌ها و متحمّل شدن هزینه‌ها به احساسی از برابری و توازن دست یافته باشند(هاتفیلد و راپسون[19]، ‌‌2011). پژوهش‌ها نشان می‌دهد زوج‌هایی که در نقش­های محولۀ خود در رابطة زناشویی، ‌‌احساس برابری بیش‌تری دارند، ‌‌رضایت زناشویی بیش‌تری را نیز گزارش کرده‌اند(اسپرچر[20]، ‌‌1998، ‌‌تروپمن، ‌‌هاتفیلد و وکسلر[21]، ‌‌1983). این در حالی است که در پژوهش تانیگوچی و کافمن[22](2013) مشاهده می‌شود که زنان تساوی‌گرا کم‌تر از زنان با نقش‌های سنّتی، ‌‌از زندگی زناشویی خود رضایت داشتند.

در پژوهش اگلسگی و باورز[23](2013) رفتارهای نگهدارندۀ منجر به رضایت زناشویی در زنان بیش از مردان گزارش شد. در مطالعۀ تری و اسکات[24](1987) فاصلۀ موجود میان نقش‌های مطلوب و نقش‌های واقعی با رضایت زناشویی زنان ارتباط محکم‌تری نشان داد تا رضایت زناشویی مردان. در مردان رضایت شغلی با رضایت زناشویی ارتباط بیش‌تری نشان داد. در مطالعۀ ایوب و اقبال[25] (2011) ارتباطات، ‌‌مصالحه و درک متقابل و رضایت جنسی از مؤلّفه­های مهم رضایت زناشویی در مردان و عوامل یاد شده منهای رضایت جنسی از عوامل رضایت زناشویی در زنان گزارش گردید. نتایج پژوهش راین[26](1981) نشان داد که کیّفیت زناشویی مردان و زنان بیش از اینکه در نوع آن متفاوت باشد، ‌‌در میزان آن متفاوت است. با این حال، ‌‌رضایت زناشویی زنان زمانی بیش‌تر بود که همراهی مردان با آن‌ها و گذران اوقاتی با فرزندان و دوستان در زندگی زناشویی مشهود بود.

با توجه به آن‌چه گفته شد، ‌‌با اینکه ماهیت صرفِ انتظارات، ‌‌صرف‌نظر از صحیح بودن یا دارا بودن سوگیری، ‌‌می‌تواند به عنوان مؤلّفۀ پیش‌بین رضایت زوجین از زندگی زناشویی تلقی شود، ‌‌این مطالعه، ‌‌در پی این است تا فاصلۀ بین انتظارات تا واقعیت رابطة بین همسران را به عنوان مؤلّفۀ پیش‌بینی کنندۀ رضایت زناشوییِ زنان و مردان متأهل بررسی کند.

روش پژوهش

روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعۀ آماری کلیۀ افراد متأهل ساکن در شهر تهران در سال 1393 بودند. از جامعۀ فوق 146 نفر با استفاده از روش نمونه‌گیری داوطلبانه انتخاب شد که از این بین 87 نفر زن و 59 نفر مرد بودند. دامنۀ سنی افراد انتخاب شده بین 21 - 60 سال و با میانگین 98/34 و انحراف استاندارد 21/8 بود. همچنین دامنه مدت ازدواج افراد انتخاب شده بین 1 - 42 سال با میانگین 58/10 و انحراف استاندارد 35/8 بود. داده‌های حاصل از اجرای مقیاس‌ها از طریق نرم افزارSPSS20 با استفاده از آزمون همبستگی، ‌‌رگرسیون گام به گام و آزمون t تجزیه و تحلیل شد.

ابزار‌های سنجش پژوهش عبارت بودند از:

 مقیاس تجارب واقعی زندگی زناشویی: که میلر و تدر(2011) برای اندازه‌گیری تجارب واقعی در رابطة زناشویی ساخته‌اند. در این پرسشنامه از فرد خواسته می‌شود میزان رضایت خود را در 9 مؤلّفۀ اصلیِ رابطة زناشویی مشخص کند. این 9 مؤلّفه عبارتند از رفتارهای نگهدارنده[27]، ‌‌تعهد[28]، کیّفیت ارتباط[29]، ‌‌حل تعارض[30]، ‌‌خودابرازگری[31]، ‌‌محبت[32]، ‌‌ایمنی در رابطه[33]، ‌‌ایفای نقش در رابطة همسری[34] و برابری[35]. تعداد گویه‌های مربوط به هر مؤلّفه 5 گویه و در مجموع گویه‌های پرسشنامه 45 گویه است. مقیاس به صورت طیف لیکرت 5 درجه‌ای( از کاملاً موافقم تا کاملاً مخالفم) تنظیم شده است. دامنۀ ضرایب همسانی درونی برای 9 خرده‌مقیاس پرسشنامه بین 71/0 تا 78/0گزارش شده است(میلر و تدر، ‌2011). در پژوهش حاضر ضرایب همسانی خرده‌مقیاس خود­ابرازگری 64/0، ‌‌برابری 78/0، ‌‌محبت 59/0، ‌‌رابطة ایمن 71/0، ‌‌تعهد 65/0، کیّفیت ارتباط83/0، ‌‌رفتارهای نگهدارنده 70/0، ‌‌حل تعارض 78/0 و ایفای نقش 76/0 محاسبه شد.

مقیاس انتظارات از زندگی زناشویی: که میلر و تدر(2011) آن را برای سنجش  انتظارات افراد در 9 مؤلّفه اصلی رابطة زناشویی(یاد شده در سطور پیش)  طراحی کردند. گویه­های پرسشنامه شبیه به گویه­های پرسشنامۀ تجارب واقعی زندگی زناشویی است، ‌‌با این تفاوت که فرد میزان انتظارات خود از هر یک از مؤلّفه‌ها را بر اساس طیف لیکرت 5 درجه­ای( از کاملاً موافقم تا کاملاً مخالفم) مشخص می‌کند. دامنۀ ضرایب همسانی درونی برای نه خرده مقیاس پرسشنامه انتظارات بین 77/0 تا 83/0 گزارش شده است(میلر و تدر، ‌2011). در پژوهش حاضر ضرایب همسانی خرده­مقیاس­های خود­ابرازگری 76/0، ‌‌برابری 68/0، ‌‌محبت 57/0، ‌‌رابطة ایمن 56/0، ‌‌تعهد 71/0، کیّفیت ارتباط80/0، ‌‌رفتارهای نگهدارنده 62/0، ‌‌حل تعارض 65/0 و ایفای نقش 82/0 محاسبه شد.

مقیاس سنجش ارتباط: این مقیاس را هندریک (1988) به منظور ارزیابی میزان رضایت کلی افراد از رابطة زناشویی ساختند و مشتمل بر هفت گویه با طیف لیکرت پنج درجه‌ای (رضایت کم تا رضایت بالا ) است. ضریب همسانی درونی مقیاس 86/0 گزارش شده است (هندریک، ‌‌1988 ). در پژوهش حاضر ضریب همسانی درونی مقیاس 87/0 محاسبه شد.

یافته‌های پژوهش

به منظور محاسبه فاصلۀ بین واقعیّت در حال تجربه زندگی زناشویی و انتظارات از زندگی زناشویی در هر یک از مؤلّفه‌های رضایت زناشویی ابتدا نمرات افراد در بخش تجارب واقعی زندگی زناشویی و نیز نمرات آن‌ها در انتظارات از زندگی زناشویی در هر یک از مؤلّفه‌ها محاسبه شد، ‌‌سپس تفاضل نمرات انتظارات در هر مؤلّفه، ‌‌از نمرات تجربیات واقعی افراد محاسبه شد و بدین ترتیب نمرۀ فاصلۀ بین واقعیّت و انتظارات در نه مؤلّفه به‌دست آمد. در جدول 1 ماتریس همبستگی بین فاصلۀ بین واقعیّت و انتظارات در 9 مؤلّفه با رضایت زناشویی ارائه شده است.

 

 

جدول 1: ماتریس همبستگی بین فاصلۀ واقعیت و انتظارات از زندگی زناشویی با رضایت زناشویی

متغیر

1

2

3

4

5

6

7

8

9

10

رضایت زناشویی

1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خودابرازگری

40/0-

1

 

 

 

 

 

 

 

 

برابری

55/0-

64/0

1

 

 

 

 

 

 

 

محبت

40/0-

62/0

59/0

1

 

 

 

 

 

 

رابطة ایمن

37/0-

52/0

50/0

58/0

1

 

 

 

 

 

تعهد

53/0-

61/0

65/0

68/0

57/0

1

 

 

 

 

کیفیت ارتباط

52/0-

75/0

68/0

67/0

62/0

78/0

1

 

 

 

رفتارهای‌نگهدارنده

48/0-

54/0

64/0

66/0

52/0

63/0

67/0

1

 

 

حل تعارض

58/0-

60/0

77/0

61/0

47/0

68/0

69/0

71/0

1

 

 ایفای نقش

48/0-

70/0

66/0

64/0

55/0

65/0

73/0

72/0

68/0

1

         میانگین

66/26

15/2

47/2

64/1

13/1

51/2

61/2

64/2

24/2

97/1

    انحراف استاندارد

59/6

63/3

37/4

98/3

81/3

69/3

10/5

85/3

51/4

18/4

 تمامی همبستگی­ها در سطح 01/0 معنا‌دار هستند.**    

 

چنان‌چه در جدول 1 مشاهده می‌شود، ‌‌دامنۀ همبستگی بین تمامی ابعاد فاصلۀ بین واقعیّت و انتظارات با رضایت زناشویی منفی و معنا‌دار است. بیش‌ترین همبستگی مر بوط به فاصلۀ بین واقعیّت و انتظارات در مؤلّفۀ حلّ تعارض با رضایت زناشویی است001/0 ,P<58/0-  144 .کم‌ترین همبستگی رضایت زناشویی با فاصلۀ بین واقعیت و انتظارات در مؤلّفۀ رابطة ایمن است 001/0 ,P<37/0-  144. این یافته حاکی از آن است که هر چه فاصلۀ بین واقعیّات در حال تجربۀ افراد و انتظارات در رابطه زناشویی بیش‌تر باشد، ‌‌سطح رضایت زناشویی کم‌تر است.

به منظور بررسی اینکه فاصلۀ بین واقعیّت و انتظارات در کدامیک از ابعاد ارتباط زناشویی نقش معنا‌داری در پیش‌بینی رضایت زناشویی دارد، ‌‌از تحلیل رگرسیون گام به گام استفاده شد که نتایج آن در جدول 2 ارائه شده است.

جدول 2: رگرسیون رضایت زناشویی بر اساس مؤلّفه‌های فاصلۀ بین واقعیّت و انتظارات

متغیر

R

2R

B

β

t

P

مدل1

58/0

*33/0

 

 

 

 

حل تعارض

 

 

84/0 -

58/0 -

38/8-

001/0

مدل2

61/0

*37/0

 

 

 

 

حل تعارض

 

 

59/0-

40/0 -

38/4 -

001/0

تعهد

 

 

45/0 -

25/0 -

76/2 -

001/0

** P < 01/0

* P <05/0

 

چنان‌چه در جدول 2 مشاهده می‌شود، ‌‌در گام اول فاصلۀ بین واقعیّت و انتظارات در مؤلّفۀ حل تعارض وارد معادله رگرسیون شده است. این مؤلّفه 33% از تغییرات رضایت زناشویی را تبیین می‌کند001/0,P<17/7  141، ‌1. در گام دوم فاصلۀ بین واقعیّت و انتظارات در مؤلّفۀ تعهد وارد معادله شده است، ‌‌با اضافه شدن این مؤلّفه میزان ضریب تعیین به 37% افزایش پیدا کرده است (04/0 ). فاصلۀ بین واقعیّات و انتظارات در مؤلّف‌های حل تعارض و تعهد، ‌‌37%از واریانس رضایت زناشویی را تبیین می‌کنند

]001/0 , P<17/70  140، ‌2 .

 

به منظور مقایسۀ میانگین فاصلۀ بین واقعیات و انتظارات در مؤلّفه‌های رضایت زناشویی در میان مردان و زنان از آزمون t مستقل استفاده شد که نتایج آن در جدول 3 ارائه شده است.

 

جدول3: نتایج آزمون t برای مقایسۀ فاصلۀ بین واقعیّت و انتظارات در دو جنس

متغیر

         مردان

               زنان

t

میانگین

انحراف استاندارد

میانگین

انحراف استاندارد

خودابرازگری

32/1

54/3

73/2

60/3

*32/3

برابری

73/1

05/4

99/2

53/4

71/1

محبت

41/0

64/3

49/2

4

**19/3

رابطة ایمن

10/0

59/3

84/1

82/3

**74/2

تعهد

93/1

04/3

92/2

05/4

58/1

کیفیت ارتباط

41/1

83/4

45/3

14/5

*40/2

رفتارهای نگهدارنده

20/2

50/3

94/2

07/4

13/1

حل تعارض

08/1

98/3

05/3

70/4

**62/2

ایفای  نقش

03/1

29/4

62/2

4

*27/2

** P < 01/0

* P <05/0

چنان‌چه در جدول 3 مشاهده می‌شود، ‌‌در مؤلّفه‌های خود ابرازگری، ‌‌محبّت، ‌‌رابطة ایمن، ‌‌ارتباط، ‌‌حل تعارض و نقش میانگین فاصلۀ بین واقعیّت و انتظارات زنان به‌طور معنا‌داری بیش‌تر از مردان است، ‌‌اما در مؤلّفه‌های برابری، ‌‌تعهد و رفتارهای نگهدارنده تفاوت معنا‌داری بین میانگین فاصلۀ بین واقعیّت و انتظارات زنان و مردان وجود ندارد.

بحث و نتیجه‌گیری

بسیاری از روابط زناشویی به دلایل متعددی در همان سال‌های آغازین یا سال‌ها بعد خاتمه می‌یابند، ‌‌از شایع‌ترین علل آن، ‌‌این است که افراد با انتظاراتی خاص، ‌‌خود را در روابطی درگیر می‌‌کنند که با مشاهدۀ برآورده نشدن یا بیان نشدن آن‌ها، ‌‌به آغاز شدن اثر دومینوییِ تخریب بر ابعاد مختلف زندگی زناشویی همسران منجر شده و به مرور روابط بین آن‌ها را تیره می‌کند.این پژوهش با مطالعۀ ابعاد مؤثر بر رضایت افراد از زندگی زناشویی در دو بخش انتظارات از رابطة زناشویی و تجارب واقعی‌ای که افراد در حال حاضر درگیر آن هستند، ‌‌قصد داشت تا رابطة فاصله و اختلاف موجود بین انتظارات و واقعیّت موجود در زندگی زناشویی را با رضایت زناشویی افراد متأهل بررسی کند. در پی دست‌یابی به این هدف، ‌‌تعدادی از زنان و مردان متأهل شهر تهران مطالعه شدند.

نتایج این مطالعه نشان داد که هر چه افراد متأهل بین انتظارات زناشویی و واقعیّت زناشویی در حال تجربۀ خود، ‌‌فاصله و اختلاف بیش‌تری احساس کنند، ‌‌به همان میزان از رضایت زناشویی کم‌تری بهره‌مند خواهند بود. ارتباط بین فاصلۀ انتظارات و واقعیّت رابطة زناشویی در همۀ ابعاد آن شامل خود­ابرازگری، ‌‌برابری، ‌‌محبت، ‌‌رابطة ایمن، ‌‌تعهد، کیّفیت ارتباط، ‌‌رفتارهای نگهدارنده، ‌‌حل تعارض و ایفای نقش با رضایت زناشویی منفی و معنا‌دار بود. در همسو بودن این یافته با موضوع سطوح مقایسه در نظریۀ وابستگی متقابل، ‌‌باید گفت زنان و مردان پیش از قرار گرفتن در رابطة زناشویی، ‌‌در ابعاد مختلف ارتباطی چون دریافت محبت از سوی همسر، ‌‌نقش‌های همسری، ‌‌تعهد به رابطة زناشویی، ‌‌میزان ابراز صمیمت و ایجاد یک رابطة امن و در عین حال محرمانه و خصوصی با همسر انتظار رابطة پاداش‌دهنده و تقویت‌کننده‌ای از همسر خود دارند، ‌‌این گونه انتظارات که به باورگریفن(2011) اغلب از مقایسۀ روابط گذشتۀ فرد و مشاهدات جاری او از روابط دیگران به‌وجود آمده، ‌‌در صورت برآورده شدن، ‌‌موجبات رضایت از رابطه و در نهایت تعهد به چنین رابطه‌ای قرار می‌گیرد، ‌‌برعکس، ‌‌چنان‌چه، ‌‌افراد رابطة زناشویی در حال تجربۀ خود را ارضاکنندۀ انتظارات یاد شده ندانند، ‌‌ناکام می‌مانند و در چرخۀ احساسات منفی چون نارضایتی، ‌‌خشم، ‌‌افسردگی و اضطراب گرفتار می‌شوند و برای گریز از چنین احساساتی به اقدامات مقابله‌ای توسل می‌جویند‌، ‌‌این موضوع مطابق با یافتۀ مطالعۀ هاید و دلماتور(2008) می‌تواند خود منشاء اختلافات حاد و مزمن زناشویی و انواع ناسازگاری‌هایی شود که خانواده‌های بسیاری را از نعمت مهر و محبت زناشویی محروم کرده است، ‌‌بنا به نتایج مطالعۀ گوئررو و همکاران(2007) موجب ‌شود تا زوجین به دلیل برخی تعهدات زندگی زناشویی، ‌‌عمری را با نفرت، ‌‌کراهت، ‌‌اضطراب و دغدغۀ خاطر در کنار هم به‌سر ‌برند، ‌‌گاه نیز با محاسبۀ سود و زیان دریافتی از چنین رابطه‌ای، ‌‌به تعهدات خود خاتمه داده و به این نتیجه می‌رسند که ادامۀ زندگی مشترک به هرشکل برای یکی یا هردو امکان‌پذیر نیست و به‌جز رنج نتیجه‌ای در بر ندارد، ‌‌نتایج مطالعات فاور و همکاران(1999) نیز مبنی برجدایی زوجینی با منشاء اختلاف مشاهده شده بین انتظارات و واقعیّت رابطة زناشویی نیز شاهد این مدعاست. این یافته، ‌‌همچنین با نتایج مطالعات سفیری و هادیان(1388) و شایسته و همکاران(1385) همسو است.

یافته‌های این مطالعه همچنین نشان داد که از بین ابعاد مربوط به انتظارات و تجربیات فعلی زناشویی، ‌‌فاصلۀ بین انتظارات و واقعیّت زناشویی در مؤلّفه‌های حل تعارض و تعهد، ‌‌قادر بود 37% از واریانس رضایت زناشویی را تبیین کند. این به این معناست که افراد در رابطة زناشویی هرچه بین انتظارات از همسر برای درگیرشدن در حل مشکلات زناشویی و مهم بودن دغدغه‌های خود برای شریک زندگی، ‌‌نیز انتظارات از او برای صرف زمان و انرژی کافی برای رابطة زناشویی، ‌‌متعهد بودن به رابطه و تصور از آیندۀ باهم بودن و واقعیت در حال تجربه، ‌‌فاصلۀ کم‌تری احساس کنند، ‌‌رضایت بیش‌تری از رابطة زناشویی خواهند داشت، ‌‌این موضوع نشان از اهمیت دو بعد تلاش برای حل تعارضات زناشویی و تعهد به رابطة همسری در افزایش یا کاهش رضایت زناشویی دارد. یافته‌های مطالعۀ مارکوس(بی‌تا) و تدر و میلر(2011) نیز حاکی از رابطة انتظارات غیرواقعی و مبهم یا فاصلۀ موجود بین انتظارات پیش از رابطه و واقعیّت موجود و اختلافات زناشویی است. بنا به باور بوئن (1988) در مطالعۀ رضایت افراد از رابطة همسری، ‌‌توجه به دیدگاه ادراک شده و دیدگاه ایده‌آل آن‌ها ضروری است، ‌‌افراد با انتظاراتی از رابطة مطلوب زناشویی خود در آینده، ‌‌وارد رابطة همسری به معنای واقعی خود شده، ‌‌با مشاهدۀ همخوانی‌ها و مطابقت‌های بین انتظارات پیشین و واقعیت موجود، ‌‌به قضاوت دربارۀ رابطة خود و میزان رضایت از آن مبادرت می‌ورزند. با عنایت به اینکه بسیاری از این انتظارات از مشاهدۀ روابط مشابه در اطرافیان حاصل می‌آید، ‌‌زوجین تلاش می‌کنند تا در صورت مشاهدۀ ناهمخوانی و تأیید نامناسب بودن انتظارات، ‌‌اقدام به بازخوانی و گاه تعدیل انتظارات پیشین خود از رابطة زناشویی کنند، ‌‌گاه نیز با تثبیت انتظارات پیشین، ‌‌در تلاش مجدّانه برای محقق کردن آن‌ها در رابطة کنونی، ‌‌به راهکارهای مسالمت‌آمیز و سازشکارانه یا تعارض و کشمکش روی آورده، ‌‌این امر به نوبۀ خود، ‌‌به بیش‌تر شدن شکاف‌های موجود منجرشده و به نارضایتی‌ها دامن می‌زند. یافتۀ فوق نشان می‌دهد که از بین ابعاد مختلفی چون خودابرازگری، ‌‌محبت، ‌‌رابطة ایمن، کیّفیت ارتباط، ‌‌رفتارهای نگهدارنده و ایفای نقش، ‌‌افراد انتظارات خود را با واقعیت رابطة زناشویی، ‌‌در ابعاد حل تعارض و تعهد به رابطة زناشویی، ‌‌ناهمخوان‌تر ارزیابی کرده، ‌‌لذا نارضایتی زناشویی بیش‌تری را احساس می‌کنند، ‌‌لذا، ‌‌بنا به دیدگاه کنی و اسیتلی(2001، ‌‌به نقل از میلر و تدر، ‌‌2011) چنان‌چه زوجین انتظارات صحیح خود را در رابطة واقعی زناشویی برآورده شده ببینند، ‌‌به ارزیابی درست نیازهای شریک زندگی خود، ‌‌پیش‌بینی رفتارهای یکدیگر و احساس امنیت بیش‌تر در رابطة زناشویی قادر خواهند بود و تعاملات حاکی از سازگاری همراه با سطوح بالایی از رضایت زناشویی را تجربه خواهند کرد.

نتایج همچنین نشان داد که واقعیّت رابطة زناشویی زنان در مقایسه با مردان کم‌تر برآورده کنندۀ انتظارات زناشویی آن‌ها است. بنابراین، ‌‌می‌توان گفت انتظارات زنان در خصوص تلاش همسرانشان برای درک ناراحتی آن‌ها و مشارکت آن‌ها در حل تعارضات زناشویی با واقعیت در حال تجربۀ زناشویی نسبت به مردان تطابق کم‌تری نشان می‌دهد. همچنین زنان در مقایسه با مردان، ‌‌از بیان صمیمانۀ احساسات، ‌‌عواطف و تجربیات خود به همسرانشان جوّ راحتی را احساس نمی‌کنند. این یافته، ‌‌حاکی از تفاوت زنان با مردان در خصوص ادامۀ رابطة زناشویی، ‌‌صرف زمان و انرژی کافی برای تثبیت رابطه و ثبات احساسات و عواطف نسبت به همسر است. به این معنا که زنان کم‌تر از مردان، ‌‌انتظارات خود را از وجود امنیت در رابطة زناشویی برآورده‌شده می‌پندارند، ‌‌لذا تردید بیش‌تری نسبت به تداوم رابطة زناشویی و سرمایه‌گذاری کافی از سوی شوهر در رابطة موجود احساس می‌کنند. زنان در انتظارات خود برای دریافت محبت از سوی همسر و ایجاد ارتباط صمیمانه و حاکی از توجه و نقش‌های او، ‌‌ناکامی بیش‌تری احساس می‌کنند. در توجیه این یافته شاید بتوان با استناد به نقش‌های اجتماعی و ویژگی‌های روان‌شناختی زنان در مقایسه با مردان اشاره کرد، ‌‌چرا که در نیاز به ایجاد جوّ صمیمانه و راحت با همسر برای درمیان گذاردن عواطف و تجربیات خصوصی، ‌‌نگرانی برای تداوم رابطة زناشویی با عنایت به ظرفیت چندهمسری در مردان، ‌‌زنان دغدغه‌های بیش‌تری احساس می‌کنند. در تأیید این یافته، ‌‌می‌توان به مطالعات راین (1981)، ‌‌ایوب و اقبال(2011)، ‌‌اگلسگی و باورز (2013) و اهمیت درک متقابل، ‌‌صمیمیت، ‌‌همراهی و ارتباطات باز استناد کرد.

با عنایت به یافته‌های پژوهش و لزوم توجه به واقعیت‌های موجود در رابطة همسران و اهمیت تصور انتظارات معقول برای منتفع شدن از رابطة همسری در آینده، ‌‌برای افرادی که در شرف ازدواج هستند، ‌‌و نیز شناسایی زوج‌های در معرض خطر جدایی و تجهیز آن‌ها به مهارت‌های مورد نیاز برای ادامۀ زندگی زناشویی، ‌‌بازخوانی و مرور انتظارات پیشین و اصلاح و تطبیق آن‌ها با واقعیات موجود، ‌‌امری ضروری به شمار می‌رود، ‌‌چرا که این دسته از همسران در حین تعارضات زناشویی، ‌‌مشکلات خود را بیش از حد بزرگ‌نمایی کرده و گرایش بیش‌تری به جداشدن و طلاق از خود نشان می‌دهند. آموزش زوج‌ها برای داشتن تصورات روشن و واقعی از زندگی مشترک، ‌‌می‌تواند مهارت‌های مقابلۀ آن‌ها را برای مواجهه با چالش‌ها و افت و خیزهای زندگی زناشویی تقویت کند. در این راستا برنامه‌ریزی جلسات مداخله مؤثر و یاری‌کننده خواهد بود.



[1]. Juvva & Bhatti

[2]. marital satisfaction

[3]. Brockwood

[4]. Bagwell

[5]. Miller & Tedder

[6]. interdependence theory

[8]. emotional, social, instrumental & opportunity

[9]. Guerrero, Andersen & Afifi

[10]. Bowen Gary

[11]. Marcus

[12]. Kenny & Acitelli

[13]. Fowers Montel & Olson

[14]. Griffin

[15]. Crawford

[16]. Hyde& DeLamater

[17]. McDaniel, Lopez & Holmes

[18]. Equity Theory

[19]. Hatfield & Rapson

[20]. Sprecher

[21]. Traupmann, Hatfield, & Philip

[22]. Taniguchi & Kaufman

[23]. Ogolsky & Bowers

[24]. Terry & Scott

[26]. Rhyne

[27]. maintenance behaviors

[28]. commitment

[29]. quality of communication

[30]. conflict resolution

[31]. self-disclosure

[32]. affection

[33]. relational certainty/security

[34]. role within the relationship

[35]. equity

منابع
سفیری، ‌‌خدیجه و هادیان، ‌‌زینب (1388). بررسی رابطة تحقق انتظارات زنان متأهل از همسران شان با رضایت زناشویی. پژوهشنامۀ علوم اجتماعی. 34 : 49 -70.
شایسته، ‌‌گلنار.، ‌‌صاحبی، ‌‌علی و علیپور، ‌‌احمد(1385). بررسی رابطة رضایت‌مندی زناشویی با باورهای ارتباطی و انتظارات غیر منطقی زوجین. خانواده پژوهی. 2(7) : 223- 238.
Ayub, N. &  Iqbal, Sh.(2011). The Factors Predicting Marital Satisfaction: A Gender Difference in Pakistan. International Journal of Interdisciplinary Social Sciences, 6(7),63-74.
Bagwell, Elizabeth K. (2006). Factors Influencing Marital Satisfaction with a Specific Focus on Depression. Senior Honors Theses.
Bowen, Gary L. (1988).Family Life Satisfaction: A Value-Based Approach. Family Relations; 37 (4);458-462.
Brockwood, K. J. (2007). Marital satisfaction and the work-family interface: An overview. In E. Kossek & M. Pitt-Catsouphes (Eds.), Work and family encyclopedia. Chestnut Hill, MA: Sloan Work and Family Research Network. Retrieved from http://wfnetwork. bc.edu /encyclopedia_ entry.php?id= 4236 & area= All.
Crawford, V. P. (1990). relationship-specific investment. The Quarterly Journal of Economics, 105, 2.
Rhyne, D. (1981). Bases of Marital Satisfaction among Men and Women. Journal of Marriage and Family,43(4), 941-55  .
Fowers, B.J., Montel, K. H., & Olson, D. H. (1996). Predicting Marital Success For Premarital Couple Types Based on PREPARE. Journal of Marital & Family Therapy, 22(1), 103-119.
Griffin, Em.(2011). A First Look at Communication Theory, the leading college text in the field of communication theory, McGraw-Hill press.
Guerrero, L.K., Andersen, P.A. & Afifi, W.A. (2007). Close Encounters, communication in relationships. Thousand Oaks, CA: Sage Publications.
Hatfield, E. & Rapson, R. L. (2011). Equity theory in close relationships. In P. A. M. Van Lange, A. W. Kruglanski, & E. T. Higgins (Eds.) Handbook of Theories of Social Psychology.(pp. 200-217). London: Glyph International.
Hendrick, S. S. (1988). A generic  measure of relationship satisfaction. Journal of Marriage and the Family, 50, 93–98.
Hyde, J. S. & DeLamater, J. D. (2008). Understanding Human Sexuality. McGraw-Hill Higher Education.
Juvva, S., & Bhatti, R. (2006). Epigenetic Model of Marital Expectations. Contemporary Family Therapy: An International Journal, 28(1), 61-73.
Marcus, J. (n.d). Unrealistic and Unspoken Expectations Harm Relationships. Santa Monica, CA 90404. Available at http://www.rechargerelationships.com/html/articles.html.
McDaniel, B., Lopez, S. & Holmes, E. (2010). Factors that Affect Marital Satisfaction across the transition to Fatherhood. Intuition, Vol 6:9-18.
Miller, J. and Tedder, B. (2011). The Discrepancy between Expectations and Reality: Satisfaction in Romantic Relationships. Hanover College, PSY 401: Advanced Research.
Ogolsky, G. B., & Bowers, J. R. (2013). A meta-analytic review of relationship maintenance and its correlates. Journal of Social and Personal Relationships, 30, 3 343-367. Online before print November, 21, 2012, doi: 10.1177/0265407512463338.
Sprecher, S. (1998). The effect of exchange orientation on close relationships.  Social        Psychology Quarterly, 61, 220-231.
Taniguchi, H. & Kaufman, G. (2013).Gender role attitudes, troubles talk, and marital satisfaction in Japan. Journal of Social and Personal Relationships, Published online before print December 29, 2013, doi: 10.1177/0265407513516559 .
Terry, Deborah J. & Scott, William A. (1987). Gender differences in correlates of marital Australian Journal of Psychology, 39(2): 207-221. DOI:10.1080/00049538708259048.
Traupmann, J., Hatfield, E., & Philip W. (1983). Equity and sexual satisfaction in dating couples . British Journal of Social Psychology, 22, 33-40.