بررسی رابطة جامعه‌پذیری‌جنسیتی و رفتار در دوراهی اجتماعی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار و عضو هیئت علمی گروه جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه الزهرا(س)

2 کارشناس ارشد پژوهش علوم‌اجتماعی دانشگاه الزهرا(س)

چکیده

دوراهی اجتماعی موقعیتی است که اکثر افراد در زندگی اجتماعی خود با آن مواجه می شوند، به این معنی که می‌باید بین نفع فردی و کوتاه مدت و منافع جمعی و بلند مدت، یکی را برگزینند. این موقعیت‌ها علاوه بر زمان تعامل فرد با دیگر اعضای جامعه، در زندگی خانوادگی و در تعاملات اعضای خانواده با یکدیگر نیز موجود می‌باشند. چگونگی رفتار افراد در این موقعیت‌ها تحت تأثیر عوامل و انگیزه‌های خاصی می‌باشد که با توجه به آن‌ها افراد بین نفع فردی یا جمعی، به انتخاب می‌پردازند. در پژوهش حاضر جهت مطالعه جهت گیری‌های زنان در رابطه با موقعیت‌های دوراهی، با توجه به تجربه زیسته زنان شاغل در رابطه با امور مالی خانواده، پنج موقعیت دوراهی براساس سناریوسازی نظری طراحی شدند. چارچوب نظری پژوهش، ترکیبی از نظریة اخلاق‌مراقبت گلیگان، نقش‌های اجتماعی ایگلی، نظریة انتخاب عقلانی‌اجتماعی و نظریة‌بازی می‌باشد. با استفاده از روش پیمایش و از طریق نمونه‌گیری خوشه‌ای چند‌مرحله‌ای، پرسش نامه‌ای در اختیار ۲۷۵ نفر از زنان شاغل شهرداری تهران، قرار داده شد. جهت تحلیل داده‌ها از آزمون‌های همبستگی اسپیرمن و آزمون رگرسیون لوجستیک چندوجهی استفاده شد. یافته‌ها نشان دادند متغیرهای مستقل پژوهش که عبارت اند از جامعه‌پذیری‌جنسیتی، اخلاق‌مراقبت، آگاهی از انتظارات نقش و جمع‌گرایی رابطة معناداری با رفتار افراد مورد مطالعه، در موقعیت دوراهی اجتماعی مدنظر داشته‌اند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Study on Gender Socialization and Behavior in social dilemma A Study on Gender Socialization and Behavior in social dilemma

نویسندگان [English]

  • Mansoureh Azam Azadeh 1
  • Saeideh Arami 2
1 Associate professor of Faculty of Sociology, Alzahra University;
2 M.A. in scholar social science Alzahra University
چکیده [English]

Observing everyday life of women, shows that they encounter situations in family life where their individual interests are in conflict with family interests. The present study examines factors influencing behavioral preferences of women in these situations in families. To achieve such goal this study has designed five dilemma based on theoretical scenario planning. The theoretical framework of this study is based on combination of Glygan care moral theory, Eagle's social roles, and recent rational choice theory. This research was undertaken using cluster sampling survey among 275 women employees of the Tehran municipality. In order to analyze the data Spearman Correlation Coefficient and Logistic Regression was used. The overall result showed that increase in acceptance of gender beliefs and norms, will result in increase of ethics of care and women awareness of gender role expectations in a way that they adjust their behavior to these expectations to be accepted by society. Also findings show that independent variables such as gender socialization, ethics of care, and awareness of role expectations have a significant relationship with collectivism that results in strategy of collaboration in conflicted situations in family.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Gender Stereotypes
  • ethics of care
  • collectivism
  • social dilemma
  • Rational choice

مقدمه

دوراهی اجتماعی موقعیتی است که اکثر افراد در زندگی اجتماعی خود با آن مواجه می شوند، به این معنی که می‌باید بین نفع فردی و کوتاه مدت و منافع جمعی و بلند مدت، یکی را برگزینند. این موقعیت‌ها علاوه بر زمان تعامل فرد با دیگر اعضای جامعه، در زندگی خانوادگی و در تعاملات اعضای خانواده با یکدیگر نیز موجود می‌باشند. اشتغال و کسب درآمد، دست‌یابی به تحصیلات بیشتر، نحوة گذراندن اوقات فراغت، استفادة شخصی از درآمدهای حاصل از اشتغال و... بسیاری از مواردی هستند که چگونگی پرداختن به آن‌ها، زوجین را برسر دوراهی انتخاب نفع فردی و نفع جمعی قرار می‌دهد. یکی از امور مهم در این زمینه، معیشت خانواده است که نقش اساسی در تداوم و بقای حیات خانواده دارد. دست یابی به اهداف اقتصادی خانواده، در گرو همکاری همة اعضای خانواده است. امروزه زنان نیز با اشتغال خود در تولید منابع مالی خانواده مشارکت نموده و نقش به سزایی در پیش برد اهداف معیشتی خانواده ایفا می‌کنند. لیکن اختلافات اقتصادی یکی از دلایل اصلی بروز مشاجرات و عدم رضایت از زندگی است. به عنوان مثال نتایج تحقیق طاهری (۱۳۹۱) نشان داده است که اختلافات اقتصادی زندگی زناشویی در میان زنان شاغل بیشتر از زنان غیرشاغل می‌باشد (طاهری، ۱۳۹۱). اکثر این اختلافات در زمینة استقلال مالی هرکدام از زوجین و تقسیم مال و اموال و هزینه کردن دارایی‌ها در خانواده  می باشد. هنرپروران و قادری نیز (۱۳۹۰) در تحقیق خود در شیراز پس از مقایسة تعارضات زناشویی زنان شاغل و خانه‌دار نشان داده‌اند که زنان شاغل در خرده مقیاس جدا کردن امور مالی از یکدیگر دارای تعارضات بیشتری هستند (هنرپروران و قادری، ۱۳۹۰: ۱۰۳) به این معنا که اکثر مشاجرات آن‌ها با همسرانشان، مربوط به چگونه خرج کردن درآمدهایشان است  چرا که زنان با اشتغال خود به استقلال مالی دست یافته و می‌خواهند این استقلال را حفظ کنند که در برخی موارد، حفظ این استقلال آن‌ها را دچار تعارض می‌کند (همان، ۱۱۸).

 

بیان مسئله

امروزه همراه با تحولات فرهنگی و اجتماعی وسیع و تأثیرپذیری نهاد خانواده از این تحولات، شیوه‌های متعارف تعامل اعضای خانواده به‌ویژه زوجین نیز دست خوش تغییر قرار گرفته است. افزایش تحصیلات، افزایش استفاده ازرسانه‌های نوین ازجمله اینترنت وماهواره و نیز دست رسی به اطلاعات گسترده، اشتغال زنان، آزادی‌های نسبی، حق انتخاب، تغییر شیوةزندگی و... خانواده را  با مسائل جدیدی از جمله تضاد منافع فردی و جمعی، روبه‌رو ساخته است که غلبه بر این موارد، تغییر الگوهای ذهنی و بازنگری در شیوه‌های رفتاری و برابری روابط اعضای خانواده را می‌طلبد. در سایة روابط برابر، در موقعیت‌هایی موسوم به دوراهی اجتماعی در خانواده، همیاری متقابل اعضا با یکدیگر، سبب کاهش هزینه‌های ناشی از تعارضات صورت گرفته، می‌شود و هیچ یک از اعضای خانواده، دچار زیان نخواهد شد و نهایتاً تداوم و بقای خانواده، تضمین خواهد شد.

یکی از تغییرات بزرگ در نهاد خانواده، به هم خوردن نظام سنتی اشتغال و نان آوری مردان و خانه‌داری زنان است. امروزه زنان نیز با اشتغال خود در تولید منابع مالی خانواده مشارکت نموده و نقش به سزایی در پیش برد اهداف معیشتی خانواده ایفا می‌کنند. لیکن مشاهدات صورت گرفته در زندگی روزمرة زنان شاغل متاهل و همچنین مصاحبه‌های اکتشافی صورت گرفته با آن‌ها نشان داده‌اند که اختلافات اقتصادی یکی از دلایل اصلی بروز مشاجرات و عدم رضایت از زندگی است. اکثر این اختلافات در زمینة استقلال مالی هرکدام از زوجین و تقسیم مال و اموال و هزینه کردن دارایی‌ها در خانواده می باشد. چگونگی به اشتراک نهادن منابع و تولیدات مالی خانواده بین زوجین وعدم رضایت از میزان سهیم بودن در استفاده از این منابع، متناسب با میزان شراکت در تولید آن، یکی از دلایل نارضایتی و بروز اختلافات خانوادگی است. این امر در مورد زنان مشهودتر است. خصوصاً زمانی که هدف زنان از اشتغال دست یابی به ارضای نیازهای روحی و روانی، خودکفایی و بیان اجتماعی است نه صرفاً وسیله‌ای جهت رفع نیازهای معیشتی خانواده. به این معنا که اکثر مشاجرات آن‌ها با همسرانشان، مربوط به چگونه خرج کردن درآمدهایشان است چرا که زنان با اشتغال خود به استقلال مالی دست یافته و می‌خواهند این استقلال را حفظ کنند که دربرخی موارد، حفظ این استقلال آن‌ها را دچار تعارض می‌سازد. در این زمینه آزادی عمل برای پرداختن به علایق وخواسته‌های مادی، منافع فردی زنان را در رویارویی با منافع خانواده قرار می‌دهد.

زنان شاغل متاهل، در رابطه با اشتغال خود و امور مترتب با آن گذشته از آن که با انواع تعارضات بین نقش  جدید و انتظارات سنتی خواسته شده از آن‌ها روبه‌رو خواهند شد با تعارضات ناشی از تفاوت بین انتظاراتشان از نتایج اشتغال خود همچون دست یابی به استقلال، مالکیت، آزادی و قدرت عمل و پیامدهای ناخواسته حاصل از اشتغال و کسب درآمد و حضورشان در عرصة تولید مالی خانواده نیز روبه‌رو می‌گردند. به این معنا که بخش اعظم درآمد به دست آمده از اشتغال زنان خرج امور معیشتی خانواده شده و نه تنها مانند درآمد همسرانشان تبدیل به انواع مالکیت‌ها و دارایی‌ها همچون خانه، ماشین، زمین و... نمی شود، بلکه زمینة عدم مشارکت کمتر همسرانشان در امور مالی خانواده را نیز فراهم می‌آورد و نهایتاً عدم تعادل در همکاری‌های اقتصادی خانواده به سود همسرانشان را در پی خواهد داشت. بسیاری از محققان و پژوهشگرانی که به مطالعه و شناسایی عوامل اثرگذار بر جهت‌گیری‌های فردی یا جمعی افراد و رفتار همیارانه یا غیر همیارانة آن‌ها، پرداخته‌اند، به نقش جنسیت به عنوان عاملی اثرگذار در این موقعیت‌ها اشاره کرده‌اند (ون ووگت[1]،۲۰۰۹، ایگلی[2]، ۲۰۰۹). دراین میان، به نظر می‌رسد نقش کلیشه‌های جنسیتی دراین خصوص برجسته می‌باشد؛ چرا که افراد از طریق جامعه‌پذیری با نظام‌های معنایی و ارزش‌ها و هنجارهای جامعه آشنا می‌شوند. در این راستا جامعه‌پذیری‌جنسیتی به طورخاص، از طریق ایجاد کلیشه‌ها و ایدئولوژی‌های جنسیتی، بر ایجاد ساختمان ذهنی و رفتارهای ناشی ازآن تأثیر می‌گذارد به‌گونه‌ای که  منجر به ایجاد نگرش‌ها و کنش‌ها و جایگاه‌های خاصی برای هریک از دو جنس می‌شود و می‌تواند رفتارهای متفاوت زوجین در موقعیت‌های دوراهی ایجاد شده در خانواده، به‌ویژه موقعیت‌های مربوط به امور اقتصادی را در پی داشته باشد خصوصاً که بسیاری از کلیشه‌ها و هنجارهای جنسیتی، رفتار مبتنی بر فداکاری و از خود گذشتگی و توجه به نیازهای دیگران را از زنان می‌طلبند. جهت‌گیری جمعی و همکاری زنان در موقعیت‌های دوراهی می‌تواند پاسخی ناخودآگاه به این باورهای جنسیتی باشد درحالی که این رفتارها با کلیشه‌های جنسیتی مردانه هماهنگی ندارند، می‌توانند سبب ایجاد عدم تعادل بهینة همکاری در خانواده شوند و نهایتاً زمینة نارضایتی دررابطه با همکاری‌های اقتصادی در خانواده را برای زنان فراهم آورند. از آنجاکه جامعه‌پذیری‌جنسیتی زمینه‌ساز ایجاد نابرابری‌های جنسیتی و جای گیری افراد در موقعیت‌های نابرابر می‌باشد، با مطالعة تأثیرات این موضوع بر نحوة جهت‌گیری‌های افراد در موقعیت‌های تضاد منافع فردی و جمعی در امور زندگی روزانه مانند مسائل اقتصادی خانواده، زمینة شناخت بهتر علل نامحسوس نارضایتی‌ها و اختلافات ایجاد شده درپی آن درون خانواده فراهم می‌شود. هرچند، اندیشمندان اجتماعی، خانواده را با پیوندهای نزدیک، صمیمانه و شخصی، علاقة صمیمانه به رفاه یک دیگر، همکاری و اعتماد متقابل تعریف کرده‌اند (کوئن، ۱۳۸۶: ۱۰۳)، ولی در گفتگوهای روزمره و پژوهش‌های غیررسمی بر وجود موقعیت‌های دوراهی و تضاد منافع در خانواده خصوصاً در رابطه با مسائل اقتصادی، فراوان اشاره می‌شود، لیکن عدم وجود پژوهشی علمی- تجربی و نظام‌مند در این زمینه، نشان‌دهندة اهمیت انجام چنین تحقیقی می‌باشد. همچنین با مطالعه تأثیر ساختارهای کلان جامعه مانند نظام فرهنگی که ایجاد کنندة ارزش‌ها و باورهای افراد می‌باشد، بر زندگی روزانه و شیوه‌های بازتولیدآن، امکان شناخت بهتر تأثیرپذیری سطوح خرد و کلان از یکدیگر فراهم می‌شود که این امر به نوبه خود زمینة شناخت حوزه‌هایی که نیازمند سیاست‌گذاری و آموزش می‌باشند را فراهم می‌کند. بنابراین با توجه به مباحث مطرح شده، در پژوهش حاضر، سعی بر این است که انواع استراتژی‌های به کارگرفته شده توسط زنان شاغل و همسرانشان، در موقعیت دوراهی اجتماعی در رابطه با امور اقتصادی خانواده، در قالب نظریة بازی، بررسی شود و میزان تأثیرپذیری انتخاب این استراتژی‌ها و جهت‌گیری‌ها، از کلیشه‌ها و ارزش‌ها و باورهای جنسیتی مشخص شود. پژوهش حاضر درصدد پاسخ گویی به این سوالات است: ترجیحات رفتاری و استراتژی‌های به کار گرفته شده توسط زنان مورد مطالعه و همسرانشان، در موقعیت‌های دوراهی اجتماعی در خانواده چیست؟ پذیرش کلیشه‌های جنسیتی و درک زنان مورد مطالعه از جایگاه و موقعیت خود در خانواده، چه تأثیری بر ترجیحات رفتاری آن‌ها در موقعیت‌های دوراهی اجتماعی دارد؟ عوامل مؤثر بر ترجیحات رفتاری زنان مورد مطالعه در موقعیت‌های دوراهی اجتماعی چیست؟

 

مبانی و چارچوب نظری تحقیق

بسیاری از محققان و پژوهشگرانی که به مطالعه و شناسایی عوامل اثر گذار بر جهت‌گیری‌های فردی یا جمعی افراد و رفتار همیارانه یا غیر همیارانة آن‌ها، پرداخته‌اند، به نقش جنسیت به عنوان عاملی اثرگذار در این موقعیت‌ها اشاره کرده‌اند (ون ووگت، ۲۰۰۹، ایگلی، ۲۰۰۹). یافته‌های پژوهش حسین میرزایی (۱۳۸۵)، که به بررسی جامعه‌شناختی فردگرایی ساکنین شهر تهران اختصاص دارد نشان داده‌اند زنان جمع‌گرا تر از مردان هستند (میرزایی، ۱۳۸۵). بالیت[3] و ون وگت (۲۰۱۱)، نیز برای بررسی رابطة جنسیت و همکاری در موقعیت‌های دوراهی‌اجتماعی در تحقیق خود نشان داده‌اند در گروه‌هایی که متشکل از ترکیبی از زنان و مردان بود، میزان همکاری زنان به مراتب بیشتر از مردان است. این پژوهش با توجه به نظریات تکاملی و فرهنگی-اجتماعی تأثیر جنسیت بر همکاری را ناشی از روند تکاملی متفاوت زنان و مردان و همچنین تأثیر ساختارهای اجتماعی می‌داند (بالیت و وون وگت، ۲۰۱۱). رومانو[4] (۲۰۰۷) با هدف شناخت رابطة بین نژاد، جنسیت و میزان همکاری در دوراهی‌اجتماعی با تأکید بر دوراهی‌زندانی،به مطالعه‌ای با دو روش کمی با استفاده از پرسش نامه و آزمایش پرداخت و با استفاده از نظریة بازی و نظریات فرهنگی- اجتماعی نشان داد که در گروه‌های  غیرهمسان از نظر جنسیتی و نژادی میزان همکاری گروه اقلیت یعنی زنان و سیاه پوستان بیشتر است. بخش کمی این پژوهش هم که داده‌های آن از طریق پرسش‌نامه، جمع‌‌آوری شده بودند، رابطة قوی بین جنسیت و میزان همکاری را تأیید کرد (رومانو، ۲۰۰۷).

نظریاتی که در زمینة تفاوت‌های جنسیتی در رابطه با جهت‌گیری‌های فردی و جمعی افراد در مواجهه با موقعیت‌های دوراهی اجتماعی مطرح می‌باشند عمدتاْ متشکل از نظریات تکاملی و نظریات اجتماعی-فرهنگی هستند. مطابق با نظریه‌های تکاملی، اجداد زنان و مردان امروزی، صرف‌نظر از جنسیت هردو در تطابق با محیط طبیعی، دارای مشکلات مشابه بودند مانند پیدا کردن غذا و سرپناه. ولی روش مواجة آن‌ها با این مشکلات متفاوت بوده است که به کارگیری این راه‌بردهای متفاوت توسط آن‌ها در طول زمان در اثر فرایندهای انتخاب طبیعی سبب تمایز صفات جسمی و روانی آن‌ها شده است. بنابراین صفاتی که از این طریق به طور طبیعی انتخاب می‌شوند، منعکس کنندة استراتژی‌های آن‌ها در برخورد با چالش‌های محیط طبیعی برای بقا می‌باشد (ون ووگت، ۲۰۱۱: ۸۸۳). مطابق با این دیدگاه تفاوت رفتار زنان و مردان در همکاری با دیگران محصول فرایندهای تکاملی آن‌ها در برخورد با محیط است که برای مردان رقابت و برای زنان، تعامل با دیگران را در پی داشته است (همان، ۸۸۶). سیمپسون[5] و ون ووگت،تفاوت همکاری زنان و مردان در دوراهی‌های اجتماعی را، با استفاده از مفاهیم موجود در بازی دوراهی زندانی، مربوط به به کارگیری استراتژی حرص[6] و آز  توسط مردان و استراتژی ترس[7]، توسط زنان در این موقعیت‌ها می‌دانند و با استناد به دیدگاه‌های تکاملی، به کارگیری استراتژی‌های حرص و آز و ترس را به روندهای تکاملی زنان و مردان نسبت می‌دهند (سیمپسون، ۲۰۰۹). از نظر سیمپسون، رفتار در دوراهی‌های اجتماعی، مبتنی بر دو جزء حرص و آز و ترس است. حرص و آز مربوط به وسوسه‌ای است که استفاده از همکاری دیگران را در پی دارد. جزء ترس، از سوی دیگر، نشان‌دهندة عکس‌العملی است که باعث می‌شود فرد را به این سبب که همکاری او ممکن است موجب سوءاستفادة دیگری شود، از همکاری باز می‌دارد. به طور خلاصه، جزء حرص و آز مربوط به اعتماد به نفس است، در حالی که جزء ترس مربوط به اعتماد به دیگری است. هر دو جزء می‌تواند  برای عدم همکاری ایجاد انگیزه کند، اما به دلایل مختلف. کسی که به جزء حرص و آز پاسخ می‌دهد می‌پرسد: با توجه به بهترین حالت (همکاری دیگر)، پاسخ من باید چگونه باشد؟ در حالی که فردی که به جزء ترس پاسخ می‌دهد می‌پرسد: با توجه به بدترین سناریو (عدم همکاری دیگری)، پاسخ من چگونه باید باشد؟ (سیمپسون، ۲۰۰۳). از نظر سیمپسون، زنان و مردان، هردو برای عدم‌همکاری دارای انگیزه هستند ولی این عدم‌همکاری برای مردان ناشی از استفاده از جزء آز و برای زنان، ناشی از استفاده از جزء ترس است. در طی تکامل انسان، مردان و زنان با مشکلات مختلف تطبیقی ​​به ویژه در زمینه سرمایه‌گذاری برای انتخاب جفت مناسب، مواجه بوده‌اند (تریورس[8]، ۱۹۷۲). با اشاره به تفاوت در رفتار اجتماعی جنس امروزی، مانند هر پستاندار دیگر، زن انسان به طور معمول مقدار زیادی از وقت و انرژی خود را به پرورش فرزندان  اختصاص می‌داده است و بنابراین برای انتخاب جفت باید دقت بسیاری به‌کار می‌برده‌است. بنابراین زنان، برای  دقت در انتخاب همکاران به منظور جلوگیری از بهره‌برداری در تعاملات اجتماعی، به خصوص با غریبه‌ها تکامل یافته‌اند. از سوی دیگر، انتخاب جفت مناسب برای مردان، باعث تشدید رقابت جنسی در آن‌ها ، بوده است که اثر آن در ورزیدگی اندام و یا موفقیت در باروری، نمود یافته است. به عنوان مثال، برخی از مردان فرصت‌های جفت‌گیری زیادی به دست می‌آوردند در حالی که برخی  اصلاْ  از چنین شانسی برخوردار نمی‌شدند. این امر منجر به مکانیسم روانی شده است که، ریسک‌پذیری و رفتارهای رقابتی در مردان  تولید می‌کند که از این طریق بتوانند کیفیت و غنای خود را به نمایش بگذارند (سیمپسون، ۲۰۰۹). بنابراین، مردان نسبت به زنان، برای یک استراتژی بازی "در معرض خطر" با عواقب بالا برای جذب جفت برای طیف گسترده‌ای از رفتارهای اجتماعی تکامل یافته‌اند (همان، ۹۸). مطابق با نظر سیمپسون، هنگامی که تفاوت جنس در پاسخ به دوراهی‌های اجتماعی اعمال می‌شود، رفتار زنان و مردان در پاسخ به خطر و رقابت نشان می‌دهد که در تعامل بین جنس‌ها، هردو جزء حرص و آز و ترس وجود دارد ولی برای جلوگیری از سوء استفاده، زنان به شدت، به جزء ترس در دوراهی اجتماعی پاسخ می‌دهند و مردان، از سوی دیگر، به جزء حرص و آز.

دیدگاه‌های اجتماعی، فرهنگی از تفاوت تجربیات اجتماعی زنان و مردان، برای توضیح تفاوت رفتار آن‌ها در موقعیت‌های دوراهی، استفاده می‌کنند. (رومانو، ۲۰۰۷: ۲۹). بر اساس این دیدگاه، ویژگی‌های ساختاری جامعه سبب توزیع مختلف مردان و زنان در نقش‌های اجتماعی خاص، می شوند. به عنوان مثال، چون مردان، به طور متوسط، از لحاظ جسمی نیرومندتر و سریع‌ترند و زنان مجبور به تحمل هزینه‌های بارداری و مراقبت از کودکان  هستند، بنابراین آنها در طول تاریخ در نقش‌های اجتماعی متفاوتی  قرار گرفته‌اند. با قرار گرفتن همیشگی در این نقش‌ها، زنان و مردان جهت انجام نقش‌های اجتماعی خود دارای مهارت‌های مختلفی شده‌اند که انتظارات نقشی مرتبط با جنسیت آن‌ها را موجب شده است. فرضاْ، از زنان انتظار می‌رود، به ایفای نقش‌های خانگی پرداخته یا در نقش‌های شغلی که نیازمند داشتن مقدار زیادی مهارت‌های ارتباطی بین فردی است قرار بگیرند. بر این اساس، زنان در جهت‌گیری‌های اجتماعی، کمتر خودخواه می‌باشند و دارای احساسات دوستانه و همدلانه بیشتری هستند (ایگلی، ۲۰۰۹، به نقل از ون ووگت و دیگران، ۲۰۱۱: ۸۸۳). از سوی دیگر، مردان با قرار گرفتن در نقش‌های اجتماعی که نیازمند برخورداری از  قدرت بوده‌اند، مستقل‌تر، قاطع تر، قوی­ ­­تر و غالب­تر، ادراک شده اند. در نتیجة برخورداری از جامعه‌پذیری‌های مختلف، زنان به توسعة مهارت‌های ارتباطی بیشتر و مردان به توسعة مهارت‌های عملی‌تر پرداخته‌اند. علاوه براین زنان و مردان با تبدیل کلیشه‌های جنسیتی به خودانگاشت‌هایشان[9]، رفتار خود را مطابق با این استانداردها تنظیم می‌کنند (همان، ۸۸۳). در واقع، کلیشة مردان و زنان، زمینه‌ساز  بسیاری از تفاوت‌های جنسی در رفتار اجتماعی، به‌ویژه در زمینه‌هایی که این کلیشه‌ها نمایان‌تر هستند، می‌باشد (ایگلی و وود، ۲۰۱۱). همکاری در یک دوراهی اجتماعی، بنا به تعریف، وسیله‌ای برای  اعلام نگرانی برای رفاه دیگران است که به نوعی یک جهت‌گیری جمعی می‌باشد (ایگلی و استفان، ۱۹۸۴). در مقابل،گرایش خودمدارانه[10]، شامل نگرانی برای از دست رفتن منافع خود، در اثر رفتار دیگران است، که باید به فرار بیشتر در دوراهی‌های اجتماعی منجر شود (کمپل و گورمن، ۱۹۹۳). از نظر کارمنز و ونلانگ، شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد مردم با جهت‌گیری اجتماعی جمع‌گرا، رفتارهای همکاری بیشتری در دوراهی‌های اجتماعی، نشان داده‌اند (کارمنز و ونلانگ، ۲۰۰۴).  همچنین برای توضیح افزایش نرخ همکاری میان زنان، جانت لور[11] پس از بررسی گروه‌های بازی تک جنس، دریافت پسران متمایل به بازی‌هایی هستند که تقریبا همیشه برنده و بازنده داشته باشد؛ این بازی‌ها با برخورداری از ویژگی‌هایی همچون تجاوز و رقابت، به‌گونه‌ای موجب تقویت صفات مردانه می‌شود، در مقابل، دختران متمایل به بازی‌هایی هستند که در آن‌ها هدف نهایی، پیروزی با تکیه بر ارتباطات و همکاری با دیگران است نه  با تکیه بر مهارت‌های فردی که به تنهایی به‌دست آمده باشد (مانند طناب پرش، لی‌لی، رقص و آواز) (لور، ۱۹۷۸: ۱۶). انتظار می رود زنان در دوراهی های اجتماعی، همکاری بیشتری از مردان داشته باشند، زیرا این همکاری، با کلیشه‌های جنسیتی آنان،  بسیار سازگار است. علاوه بر این، طبق نظر ایگلی[12]، زنان از این انتظارات در دوراهی‌های اجتماعی آگاه هستند. بنابراین ممکن است  این آگاهی زمینه‌ای برای تنظیم رفتار مردان و زنان بر اساس همان انتظارات شود (ایگلی، ۲۰۰۹).

از نظر «سیمپسون» و «ون وگت»، یک دوراهی موقعیتی است که در آن تعارضی بین خواسته‌های فردی و خواسته‌های جمعی، رخ می‌دهد (سیمپسون و ون وگت: ۱۹۹۹). یک دوراهی موقعیتی است که یک کنشگر می‌تواند با آن روبه روشود والبته به دست آوردن نفع بالاتر درآن او را با انتخاب نسبتاْ دشواری روبه رو می‌کند. یعنی با دوراهی‌ای که یک طرف آن نفع آنی است و طرف دیگر نفع درازمدت. دنبال کردن نفع آنی می‌تواند هزینه‌ها و زیان‌هایی برای فرد به دنبال داشته باشد و از نفع درازمدت وی بکاهد. اما این ویژگی ذاتی دوراهی است که فرد را با یک وضع دشوار و مخمصه روبه رو می کند که هریک از دو انتخاب برای او مزایا و مضاری دارد و به راحتی نمی‌تواند یکی از این دو را انتخاب کند. درنهایت دوراهی اجتماعی، موقعیتی است که درآن هرکنشگر عضو یک گروه یا جامعه، درآن موقعیت با دوگزینه روبه‌رو است و یکی از دو گزینه را (تقریباً اجباری) باید انتخاب کند. غیرهمیارانه (که جستجوی نفع فردی است) و همیارانه که جستجوی نفع جمعی یا جستجوی نفع فردی از طریق نفع جمعی است (جوادی یگانه،1387: 135 و 148). بنابراین رفتار در دوراهی اجتماعی به گزینش یکی از این دو گزینه و  اقدام به عمل مطابق با آن اشاره دارد. دوراهی اجتماعی موقعیتی است که اکثر افراد در زندگی اجتماعی خود با آن مواجه می‌باشند، این موقعیت‌ها علاوه بر زمان تعامل فرد با دیگر اعضای جامعه، در زندگی خانوادگی و هنگام تعامل با اعضای خانواده نیز موجود می‌باشند. چگونگی رفتار افراد در این موقعیت‌ها تحت تأثیر عوامل و انگیزه‌های خاصی می‌باشد که با توجه به آن‌ها افراد بین نفع فردی یا جمعی، یکی را برمی‌گزینند. همان‌گونه که پژوهش‌های پیشین نشان داده‌اند، جنسیت یکی از این عوامل است. در این تحقیق، جهت تبیین مکانیسم تأثیر جنسیت بر رفتار در این موقعیت‌ها، تلفیقی از نظریات روان‌شناسی‌اجتماعی و جامعه‌شناسی به کار گرفته شده است که نظریة اخلاق مراقبت گلیگان، اشاره به رویکرد نخست و نظریة نقش‌های اجتماعی ایگلی، نظریة انتخاب عقلانی اجتماعی و نظریة بازی که برگرفته از آن است، مطابق با رویکرد دوم است و به شرح زیر می‌باشد:

مطابق با نظریة انتخاب عقلانی اجتماعی، اشخاص در تصمیم‌گیری‌های خود، علاوه بر منفعت مادی، معتقدات و ارزش‌های خود، مانند انصاف، حق‌شناسی و نوع‌دوستی را نیز دخالت می‌دهند (لیتل، ۱۳۷۳: ۹۸-۱۰۱). در نظریة انتخاب عقلانی، مجموعه‌ای از عوامل، از جمله، عوامل مربوط به ساخت‌ها، عوامل شناختی، عوامل ارزشی و هنجاری و... عقلانیت کنش‌گران را با محدودیت، مواجه می‌سازد. در این زمینه، جامعه‌پذیری‌جنسیتی به عنوان عاملی هنجاری، در نظر گرفته شده است. نظریة‌ بازی‌ نیز نظریه‌ای‌ برگرفته ‌از‌ رویکرد انتخاب‌ عقلانی‌ است‌. در این‌ نظریه‌ میان‌ عقلانیت‌ پارامتریک و  عقلانیت‌ استراتژیک ‌تفاوت‌ گذاشته‌ می‌شود. در عقلانیت‌ پارامتریک‌، فرد به‌دنبال‌ بهترین‌ شقوق‌ ممکن‌ است‌ و انتخاب‌ها و رفتارهای‌ سایر افراد، تأثیرچندانی‌ در انتخاب‌ او نخواهد گذاشت‌، اما در عقلانیت‌ استراتژیک‌، تصمیم‌ فرد مبتنی‌ بر تصمیمات‌ کنشگران‌ و بازیگران‌ دیگر است‌. این‌ شق‌ از عقلانیت‌، بیشتر در زندگی‌ اجتماعی‌ کارآیی‌ دارد (لیتل، ۱۳۷۳: ۸۱). در نظریة بازی کلاسیک، مجموعه‌ای کنشگر، اعم از فردی و جمعی، تحت مجموعه‌ای از قواعد معلوم، هریک با مجموعه‌ای از گزینه‌های کنشی معین و نتایج مشخص یا محتمل، جهت به حداکثر رساندن سود، به بازی با یکدیگر می‌پردازند. مفهوم عقلانیت دراین بازی، محدود به عقلانیت ابزاری فردگرایانه است و آن چیزی نیست جز به حداکثر رساندن سود از سوی بازیگر (چلبی، ۱۳۸۱: ۳۸). بازی‌ها بر مبنای نتیجة آن برای طرفین بر دو قسم است. سر جمع صفر  وسرجمع ناصفر. در بازی سرجمع صفر، برد یک بازیگر درست برابر است با باخت بازیگر دیگر که در این صورت، سرجمع برد و باخت دو طرف برابر صفر می‌شود. در بازی سرجمع ناصفر، مجموع برد و باخت‌ها صفر نیست، بلکه مثبت یا منفی است. بسیاری از محققان نظریة یادگیری اجتماعی، مانند کارول گیلیگان روی تفاوت در رشد اخلاقی زنان و مردان که موجب تفاوت در تصمیم‌گیری‌های آن‌ها در موقعیت‌های دوراهی بین انتخاب نغع فردی یا منافع دیگران می شود، کار کرده‌اند (رومانو، ۲۰۰۷: ۲۹).   اخلاق مراقبت نوعی از اخلاقیات است که مبتنی بر فداکاری، نوع‌دوستی، رابطه با دیگران و حفظ علایق و منافع دیگران است. اخلاق مراقبت بر اهمیت رابطة متقابل با دیگر انسان‌ها تأکید دارد و می‌خواهد که اصول اخلاقی با توجه به تأثیر آن‌ها بر زندگی دیگران، معنا شوند (گلیگان، ۱۹۸۲). مطابق با نظریة گیلیگان، پسران آموزش داده شده‌اند که یک " نمایش عدالت ‌گونه" از اخلاق  ارائه دهند که بر قواعد رسمی و حقوق افراد تحت آن قوانین، مبتنی است. در حالی که دختران به اجرای قواعد اخلاقی با رویکرد مراقبت تمایل دارند که بر همبستگی و  نفع جامعه و روابط نزدیک تأکید دارد (گلیکان، ۱۹۸۲: ۸۶). گلیگان می‌گوید مردان روابط خود با دیگران را قسمتی از یک سلسله مراتب می‌بینند که در آن عده‌ای قدرت و نفوذ بیشتری نسبت به دیگران دارند. برعکس، زنان در روابط خود با دیگران، خود را در پیوند با شبکة ارتباطی مهمی می‌بینند. آن‌ها زندگی را وابسته به روابط و در قالب عملکردهای مراقبتی و دلبستگی و نه قراردادهای توافقی می‌نگرند.  برای زنان اخلاق، قواعدمدار و متکی بر حقوق نیست بلکه بر روابط بین فردی، همدردی، مهرورزی و ترحم استوار است (گلیگان، ۱۹۸۲). زنان در زندگی مردان به طور سنتی در جایگاه مراقبت کننده و یاور قرار دارند اما مردان که پیشرفت فردی برایشان تنها شکل موفقیت است، به شایستگی‌هایی که دراین نوع وظایف به‌دست می‌آیند چندان بهایی نمی‌دهند (گلیگان، ۱۹۸۲: ۶۸). قضاوت­های اخلاقی زنان در مقایسه با قضاوت­های اخلاقی مردان، بیشتر با احساس همدلی و دلسوزی همراه است. در نگاه زنان، رفتار اخلاقی، رفتاری مبتنی بر مراقبت کردن است. به همین دلیل استدلال‌های اخلاقی بین زنان و مردان متفاوت است (همان). از نظر گلیگان، مفاهیم جنس و جنسیت از یکدیگر متمایزند و جنسیت، سازه‌ای فرهنگی و برساختی اجتماعی است و اکتساب و ادراک مفاهیم اخلاقی پیرو شیوه‌های جامعه‌پذیری و هم‌جهت با توسعة کنش‌های شناختی است. بر این اساس زمانی‌که مردان و زنان بر سر دوراهی‌های اخلاقی و اجتماعی قرار می‌گیرند، به جهت برخورداری از اخلاق متفاوت، راهبردهای متفاوتی اتخاذ می‌کنند که طبق نظر گلیکان باعث اتخاذ رویکرد جمعی توسط زنان و رویکرد فردی توسط مردان می‌شود (رومانو، ۲۰۰۷: ۲۹). گلیگان، وجود اخلاق مراقبت در زنان را دلیل جمع‌گرا بودن آن‌ها می‌داند و در این رابطه، معتقد است که، پسران و دختران تصورات ذهنی متفاوتی از خود دارند، بنابراین پسرها در حالی بالغ می‌شوند که نمی‌توانند به رابطة عمیقی با دیگران بپردازند و به آن‌ها وابستگی پیدا کنند و خودانگاشتی دارند که با استقلال، تمایز، رقابت‌جویی و جاه‌طلبی و برتری پیوند یافته و آن‌ها را برای کار در بیرون از خانه آماده می‌کند. دختران خود را شبیه به مادرانشان توصیف می‌کنند و در ارتباط نسبتاً مداوم و مستمر با آن‌ها قرار دارند، بنابراین قابلیت بالایی برای وابستگی دارند و خودانگاشتی دارند که با وابستگی و ارتباط نمود یافته و تعریف شده و در جهت آمادگی برای ایفای نقش مادری است (گلیگان، ۱۹۸۲). طبق نظرگلیگان، زن و مرد به قدرت نگاهی متفاوت دارند، مردان قدرت را در دورافتادگی و زنان در نزدیکی و صمیمیت می‌بینند؛ یعنی ادراک زن از قدرت مبتنی بر روابط نزدیک و صمیمی‌ است؛ ولی مردان بیشتر فردیت و استقلال خود را به عنوان نماد قدرت می‌شناسند (همان).

مطابق با نظریه نقش‌های اجتماعی ایگلی، زمانی که افراد در نقش خاصی قرار دارند آگاهی از انتظارات آن نقش به معنای برخورداری افراد از دانش نسبت به انتظارات جامعه از آن‌ها و عملکرد بر اساس همان دانش است مطابق با این تعریف، رفتار افراد در موقعیت‌های دوراهی، محصول آگاهی آن‌ها از انتظاراتی است که دیگران  از آن‌ها به جهت قرار گرفتن در نقش‌های خاص، دارند که این آگاهی به نوبة خود محصول فرآیندهای جامعه‌پذیریست که از طریق پذیرش کلیشه‌های جنسیتی توسط افراد، رفتار خاصی را در موقعیت‌های گوناگون از زنان و مردان انتظار دارند. جامعه‌پذیری‌جنسیتی عبارت است از تلقین و جای گیر کردن ارزش‌ها و نقش‌های جنسیتی درکودکان از بدو تولد (آبوت و والاس،1380، 312). جامعه‌پذیری‌نقش‌های جنسیتی، که خود نوعی از جامعه‌پذیری است، به این معناست که چگونه دختران و پسران، امتیازها و رفتارهای مناسب از نظر جنسیتی را که بر نگرش جنسیتی آن‌ها اثر می‌گذارد، فرا ‌گیرند (ویتاکر،۱۹۹۹، به نقل از هومین فر ۱۳۸۲: ۹۴). به طور کلی، جامعه‌پذیری‌جنسیتی، به معنای شیوة پیدایش و درونی کردن تفاوت های فرهنگی و اجتماعی سفارش شده، در رفتار مردان و زنان است (استنلی و وایز، ۲۰۰۲، به نقل از رضایی، ۱۳۸۷). «کلیشه‌های جنسیتی تصویر ذهنی یک نواخت و قالب‌بندی شده‌ای از رفتارهای خاص مربوط به زنان و مردان را ارائه می‌دهند بدون آنکه آزمون شده باشند. براساس کلیشه‌های جنسیتی زنان و مردان در جامعه دارای ویژگی‌های خاص، رفتار خاص و حالات روانی خاص هستند و درنهایت قابلیت انجام دادن وظایف و کارهایی را دارند که به‌صورت معمول با یکدیگر متفاوت هستند» (اعزازی، ۱۳۸۰، به نقل از سفیری و منصوریان راوندی، ۱۳۹۴: ۴۵). بر اساس نظر ایگلی، نمایش رفتارهای جمع‌گرای زنان در درجة اول باید متوجه به افراد نزدیک، باشد ولی آنان این رفتار جمعی را به غریبه ها نیز تعمیم می‌دهند (ایگلی و استفان، ۱۹۸۴). از نظر ایگلی، جنس به عنوان یک ساختار اجتماعی می‌تواند برای هر دو فرد محدودیت‌زا باشد ولی مردان و زنان باتوجه به نقش‌های جنسیتی خود، به همکاری یا عدم همکاری در موقعیت‌های دوراهی پاسخ می‌دهند (رومانو ۲۰۰۷، ۳۱). جمع‌گرایی[13] مفهومی است که بر نوع تعامل رفتاری بین افراد، گروه‌‌ها و یا اقوام مختلف اطلاق می‌شود که بر رفتار گروهی و تعامل گروهی استوار  است. جمع‌گرایی نقطة مقابل فردگرایی می‌باشد. جمع‌گرایی بر جامعه و گروه متمرکز می‌شود در حالی که فردگرایی بر فرد و خواسته‌های شخصی او استوار است. جمع‌گرایی بر اساس همین گروه‌گرا بودن، خواستار کسب هویت از جمع و رفتار طبق الگوهای از پیش تعیین شدة جمعی است و خودانگاشت‌های گروهی، خودانگاشت‌های فردی اعضا را به وجود می‌آورند. دو طبقه از خصوصیاتی که به مردانگی و زنانگی مربوط می‌شود به ترتیب فردگرایی  و جمع گرایی هستند. فردگرایی شامل جرأت‌ورزی، کنترل و تسلط داشتن، رفتار تحکم آمیز، پرخاشگری، بلندپروازی، سلطه‌گری، برخورداری از قدرت، استقلال، اتکاء به خود، اعتماد به نفس، رقابت طلبی و جاه‌طلبی است. جمع‌گرایی شامل نگرانی در مورد رفاه و سعادت دیگران، مراقبت، پرورش، تربیت، ابراز عواطف، همدلی و یگانگی، مددکاری و پشتیبانی و از خودگذشتگی و نوع دوستی است. فردگرایی معادل رفتار فردی و متمرکز بر تکالیف است. درحالی که جمع‌گرایی معادل رفتار گروهی مشترک و اجتماعی است. کلانینجر، تفاوت اصلی زنان و مردان را بر دو پیوستار فردیت[14] و پیوستگی[15] استوار می‌داند که یک طرف این پیوستار، فردیت است و در دیگرسو، پیوستگی قرار دارد (کلانینجر، ۱۹۶۶). در مقایسة جایگاه زنان و مردان بر روی این پیوستار، مشاهده می‌شود که مردان بیشتر به سمت فردیت و زنان بیشتر به سمت پیوستگی گرایش می‌یابند و در واقع فاصله زنان و مردان روی این پیوستار، فاصله‌ای معنادار است. ایگلی در رابطه با جمع گرا بودن زنان و فردگرا بودن مردان، بر این عقیده است که، جنس در توانایی فرد به انجام رفتاری خاص، فی‌النفسه تعیین‌کننده نمی‌باشد بلکه جنس یک فرد خاص به انتظاراتی که هم خود فرد و هم دیگران در گروه از رفتار او دارند شکل می‌دهد (ایگلی، ۲۰۰۹). این انتظارات با استنباط در مورد قابلیت و کفایت بر پایه مقام و جایگاه شکل نمی‌گیرد، بلکه با نقش‌های جنسیتی اجتماعی متفاوت شکل می‌گیرد که رفتار شخصی مردان و رفتار گروهی زنان را می‌طلبد. بنابراین جنس به صورت کلیشه‌ای بر رفتار تأثیر می‌گذارد تا حدی که انتظارات دیگران و فرد خاص هماهنگ با هم و بر اساس طرح واره جنسیتی می‌شود (ایگلی و کاراو، 1991). در تحقیق حاضر، مطابق با چارچوب نظری تحقیق، فرضیات زیر مطرح می شوند.

به نظر می‌رسد بین میزان پذیرش کلیشه‌ها و هنجارهای جنسیتی و اخلاق مراقبت رابطه وجود دارد.

به نظر می‌رسد بین پذیرش کلیشه‌های جنسیتی و آگاهی از انتظارات نقش، رابطه وجود دارد.

به نظر می‌رسد بین اخلاق مراقبت و جمع‌گرایی رابطه وجود دارد.

به نظر می‌رسد بین آگاهی از انتظارات نقش و جمع‌گرایی رابطه وجود دارد.

به نظر می‌رسد بین پذیرش کلیشه‌های جنسیتی و جمع‌گرایی رابطه وجود دارد.

به نظر می‌رسد بین جمع‌گرایی و رفتار در دوراهی‌اجتماعی رابطه وجود دارد.

 

مدل نظری تحقیق

 

 

روش تحقیق

روش گردآوری داده‌ها در این مطالعه، روش پیمایش[16] و با استفاده از ابزار پرسش نامه می‌باشد. جامعة آماری این تحقیق زنان شاغل و متأهل شهرداری تهران می‌باشند که به‌صورت استخدام رسمی یا قراردادی در این سازمان مشغول به‌کار هستند و حداقل یک‌سال از زندگی مشترک آن‌ها گذشته است. در این مطالعه، روش نمونه‌گیری به صورت خوشه‌ای چند مرحله‌ای می‌باشد، که در مرحلة اول، محدودة تهران به پنج منطقه شمال، جنوب، شرق، غرب و مرکز بر اساس تقسیم‌بندی شهرداری تهران، دسته‌بندی شده است. در مرحلة بعد از هر دسته یک منطقه به‌صورت تصادفی انتخاب شده است که عبارت اند از: منطقه 3 از شمال، منطقه ۷ از مرکز، منطقه 20 از جنوب، 13 از شرق و 10 از غرب. در این پژوهش، حجم نمونة مقتضی، برحسب دقت مورد نظر و میزان همگنی نمونة پیش آزمون، با استفاده از فرمول کوکران، با سطح اطمینان ۵/. درصد به دست آمده است. بنابراین حجم نمونه، ۲۷۵ نفر تعیین شد. در مرحلة بعد با توجه به نمونه‌گیری متناسب با حجم[17] بر اساس جمعیت زنان شاغل در هر منطقه، برای هر منطقه، تعداد مشخصی نمونه در نظرگرفته شده که در آخرین مرحله، نمونه‌های مورد نظر به شیوة تصادفی ساده انتخاب شدند. در این پژوهش جهت بررسی اعتبار شاخص‌های پرسش نامه، از روش اعتبار صوری[18] استفاده شده است. برای این منظور، پرسش نامة طراحی شده همراه با تعاریف نظری و عملیاتی متغیرها در اختیار اساتید، قرار داده شده و با در نظر گرفتن نظرات آن‌ها، پرسش‌نامة نهایی تدوین شده است. جهت سنجش پایایی نیز، ابتدا سؤالات در مرحلة پیش‌آزمون توسط ۳۰ پاسخگو مورد ارزیابی قرار گرفت و نهایتاً بعد از اعمال اصلاحات لازم، سؤالات نهایی تدوین گردید.کلیة متغیرهای مستقل در قالب طیف لیکرت در بازۀ پنج گزینه‌ای از کاملاْ مخالف تا کاملاْ موافق سنجیده شده‌اند. در این پژوهش، جامعه‌پذیری‌جنسیتی، با سه بعد کلیشه‌های جنسیتی در مورد نقش زن در خانواده، پذیرش هنجارهای جنسیتی در رابطه با رفتار مناسب زن دربرابر همسر و پذیرش ایدئولوژی های جنسیتی در رابطه با تفاوت‌های رفتاری زن و مرد، سنجیده شده است.

گویه‌ها و ضرایب آلفای کرونباخ، برای هر متغیر به شرح زیر است:

 

جدول ۱. شاخص‌های تحقیق و ضرایب آلفای کرونباخ آن‌ها

شاخص‌های تحقیق

گویه‌ها

ضریب آلفای کرونباخ

جامعه‌پذیری‌جنسیتی

(کلیشه‌های نقش): خانه‌داری وظیفة اصلی زن. عدم ممانعت اشتغال زن، از رسیدگی به امور منزل. صرف‌نظر نمودن زن از اشتغال خود درصورت عدم رسیدگی به امور منزل. جبران رسیدگی کمتر به امور منزل به دلیل اشتغال به هر نحو ممکن. تأکید بر ویژگی مادری. تأکید بر ویژگی ایثار و دلسوزی. (هنجارهای نقش): لزوم اطاعت زن از همسر. عدم انجام خواسته‌‌ها توسط زن بدون رضایت همسر. عدم پافشاری زن بر نظرات خود علی‌رغم باوجود مخالفت همسر. در اولویت بودن نظرات همسر نسبت به نظرات زن. (ایدئولوژی‌های جنسیتی): بهتربودن عملکرد مردان نسبت به زنان در انجام امور مشکل. بیشتربودن قدرت تعقل مردان. بیشتر بودن جر‌أت و شهامت مردان نسبت به زنان. بهتر بودن توان مدیریتی مردان نسبت به زنان. بهتر بودن توان رهبری مردان نسبت به زنان.

۹۴/۰

اخلاق مراقبت

یاری‌رساندن به دیگران بسته به میزان ارتباط. لزوم یاری‌رساندن به آشنایان. ناپسندی قطع رابطه با دیگران به‌دلیل عدم تمایل به یاری‌رسانی به‌آن‌ها. اهمیت مراقبت از اطرافیان و درک نیازهای آن‌ها. عدم آسیب‌رسانی به دیگران به دلیل دست یابی به خواسته‌های شخصی.

۷۰/۰

آگاهی از انتظارات نقشی

لزوم ایفای نقش خانه‌داری توسط زن، از نظر دیگران. لزوم حفظ آرامش خانواده توسط زن، از نظر دیگران. لزوم ایفای وظایف مادری و همسری توسط زن، از نظر دیگران. لزوم جبران عدم حضور در منزل با انجام بهتر امور منزل توسط زن شاغل از نظر دیگران.

۹۰/۰

جمع‌گرایی

در اولویت قرار دادن حفظ آبروی خانواده بر هر امری. دست یابی به آرامش واقعی تنها درکنار خانواده. لذت بخش بودن دست‌یافتن به خواسته‌ها فقط در کنار اعضای خانواده. لزوم ازخودگذشتگی برای رسیدن اعضای خانواده به خواسته‌هایشان. داشتن احساس بهتر در همکاری کردن با دیگران. لذت‌بخش‌تر بودن انجام کارها به صورت گروهی نسبت به انجام کارها به تنهایی.

۸۳/۰

 

موقعیت دوراهی مدنظر در این پژوهش، موقعیتی است که در آن کنشگر باید بین استفادة شخصی از درآمد خود به منظور تهیة نیازها و علایق شخصی و استفادة غیرشخصی و جمعی از آن به منظور تهیة مایحتاج خانواده یا رفع نیاز سایر افراد خانواده، که اینجا مشخصاً همسر وی درنظر گرفته شده است، به انتخاب بپردازد و براساس آن به اقدام عملی مبتنی بر همکاری یا عدم همکاری، مبادرت ورزد. جهت سنجش و بررسی رفتار در این موقعیت، از روش«سناریوسازی نظری»[19] استفاده شده است به این صورت که بر اساس مشاهدات صورت گرفته از رفتار واقعی زوجین، در موقعیت‌های این چنینی و با استفاده از گفتگوهای زنان شاغل از تجاربشان در چنین موقعیت‌هایی که به وفور در زندگی مشترکشان با آن مواجه می‌شوند، پنج موقعیت دوراهی، طراحی شد. هر موقعیت دربردارندة چهار پاسخ در سطح سنجش اسمی است که هر پاسخ نشان‌دهندة یک ترجیح رفتاری یا استراتژی بازی، مطابق با استراتژی‌های موجود در بازی دوراهی زندانی است. زیرا در بازی دوراهی زندانی، «چنانچه دو نفر باهم روبه‌رو باشند، می‌توان چهار ترجیح رفتاری را برای بازیگر الف (خود) در برابر بازیگر ب (دیگری) متصور شد» (جوادی یگانه، ۱۳۸۶: ۲۷۲). تمامی موقعیت های طراحی شده، مبتنی بر همکاری زن و مرد در به کارگیری درآمدهای حاصل از اشتغال و سایر منابع مالی خانوادگی است که عنصری صرفاً اقتصادی است ولی جهت بازنمایی نقشی که این عنصر در ایجاد موقعیت‌های گوناگون دوراهی‌اجتماعی در خانواده دارد، از پنج موقعیت طراحی شده، دو مورد آن به تعارض منافع اقتصادی کنشگر الف (زن)  با کنشگر ب (همسر) اختصاص یافته و سه مورد دیگر بر تعارض منافع نقش‌های جنسیتی دو کنشگر اشاره دارد. با توجه به عدم دسترسی به کنشگر ب (همسر) پاسخ‌ها به گونه‌ای طراحی شدند که نشان دهندة ترجیحات رفتاری او نیز باشد و کنشگر الف (زن) با در نظر گرفتن رفتارمعمول همسرش در این موقعیت‌ها، بتواند به راحتی گزینة مناسب را انتخاب نماید. طراحی پاسخ‌ها براساس ترجیحات رفتاری کنشگران در بازی دوراهی زندانی، از این جهت صورت پذیرفته است که، به کارگیری هر استراتژی در آن، بیانگر برخورداری طرفین از سود حاصل از رفتار همیارانه یا محرومیت از  این سود در اثر اتخاذ رفتار غیرهمیارانه و همچنین نشان‌دهندة زیان بیشتر یک طرف در اثر عدم همکاری طرف دیگر است. در تمام موقعیت‌های طراحی شده، انتخاب گزینة الف جهت پاسخ، نشان‌دهندة حالت پاداش یا R یا CC (همکاری خودـ همکاری دیگری) است. انتخاب گزینة ب، نشان‌دهندة حالت حماقت یا S یا CD (همکاری خودـ عدم همکاری دیگری) است. انتخاب گزینة ج، نشان دهندة حالت مجازات یا p یا DD (عدم همکاری خود- عدم همکاری دیگری) است و انتخاب گزینة د، نشان دهندة حالت وسوسه یا T یا DC (عدم همکاری خودـ همکاری دیگری) است. این موقعیت‌ها عبارت اند از موقعیت خرید منزل، موقعیت اخذ وام بانکی، موقعیت استفاده از کارت بانکی، موقعیت تناسب کار منزل و استفاده از درآمد و موقعیت تعمیر وسیله منزل. به عنوان مثال، در موقعیت اول از پاسخگو خواسته شده که فرض کند پس از مدتی مقدار قابل توجهی پول برای انجام یک امر شخصی پس انداز کرده است (مثلاً خرید وسیله‌ای که دوست دارد) ولی همسرش به او اطلاع می‌دهد برای خرید منزل جدیدی به جز منزلی که در آن زندگی می‌کنند، مقداری پول کم آورده است و به کمک او نیاز دارد. در چنین موقعیتی، معمولاً: الف- همسر می‌پذیرد که مقداری از سند منزل جدید را به نام پاسخگو بزند و پاسخگو نیز پس‌اندازش را در اختیار او می‌گذارد. ب – همسر نمی‌پذیرد که مقداری از سند را به نام پاسخگو بزند و باز هم پاسخگو پس‌اندازش را در اختیار او می‌گذارد. ج – همسر نمی‌پذیرد که مقداری از سند را به نام پاسخگو بزند و پاسخگو هم پس‌اندازش را به او نمی‌دهد. د – همسر می‌پذیرد که مقداری از سند را به نام پاسخگو بزند و پاسخگو باز هم پس‌اندازش را به او نمی‌دهد. سایر موقعیت‌ها نیز به همین طریق سناریوسازی شده‌اند.

 

یافته‌های تحقیق

متغیر مستقل این پژوهش شامل جامعه‌پذیری‌جنسیتی، متغیرهای واسط، شامل(حذف) اخلاق مراقبت و آگاهی از انتظارات نقش، جمع‌گرایی و نهایتاً متغیر وابسته و رفتار در دوراهی اجتماعی می‌باشند. جدول شماره ۲ میانگین و انحراف استاندارد متغیر وابسته پژوهش را، نشان می‌دهد.

 

جدول ۲. توزیع فراوانی نسبی متغیر رفتار در دوراهی اجتماعی

موقعیت‌ها

همکاری هر دو

همکاری زن

عدم همکاری هردو

همکاری همسر

موقعیت خرید منزل

۲/۳۰

۹/۵۰

۵/۱۰

۴/۸

موقعیت اخذ وام

۲/۳۰

۹/۵۰

۵/۱۰

۴/۸

موقعیت کارت بانکی

۶/۳۱

۵/۵۰

۵/۹

۴/۸

موقعیت تناسب کار منزل و درآمد

۵/۳۳

۴/۴۸

۵/۹

۴/۸

موقعیت تعمیر وسیله منزل

۵/۱۷

۷/۷۶

۳/۳

۵/۲

 

همان‌گونه که مشاهده می‌شود، در هر موقعیت، بیشترین فراوانی متعلق به همکاری زن است و کمترین فراوانی مربوط به همکاری همسر است. در سه موقعیت خرید منزل، اخذ وام و ارائة کارت بانکی، بیش از ۵۰ درصد همکاری، متعلق به زنان است ولی در موقعیت تعمیر وسیله منزل، ۷/۷۶ درصد زنان همکاری کرده‌‌اند.پاسخ‌های افراد به موقعیت‌های اول و دوم کاملاْ مشابه یک دیگر بوده‌اند. جدول شماره ۳ میانگین و انحراف استاندارد متغیرهای مستقل پژوهش را نشان می‌دهد.

 

جدول ۳. میانگین و انحراف استاندارد متغیرهای مستقل پژوهش

متغیر

میانگین

انحراف استاندارد

جامعه‌پذیری جنسیتی

۹۵/۳

۱۰۴/۱

اخلاق مراقبت

۰۴۷۶/۳

۰۶۸۲۳/۱

آگاهی از انتظارات نقش

۰۵/۳

۱۴۶۵/۱

جمع‌گرایی

۵۴۳۸/۳

۱۹۸/۱

 

جدول شماره ۴ نشان‌دهندة رابطة همبستگی متغیر جامعه‌پذیری‌جنسیتی و متغیرهای واسط می‌باشد. جهت سنجش رابطة بین میزان جامعه‌پذیری‌جنسیتی و اخلاق مراقبت، از ضریب همبستگی اسپیرمن استفاده شد که مقدار این ضریب با سطح معناداری ۰۰۰/۰ که نشان دهندة معنادار بودن رابطه است، ۷۱۲/۰ به دست آمده است که نشان‌دهندة مستقیم و بالا بودن همبستگی بین این دو متغیر است. یعنی با افزایش میزان جامعه‌پذیری‌جنسیتی، اخلاق مراقبت نیز افزایش یافته است. به اعتقاد راس، والدین از دختران خود می‌خواهند که سازش کنند و صلح جو باشند، اختلافات را نه با جنگ و جدال بلکه با صحبت حل وفصل کنند، مهربان و مراقبت کننده باشند (راس، ۱۳۷۳: ۲۷۵). بنابراین اکثر افراد نمونة تحقیق، بسته به میزان پذیرش باورها و هنجارهای وابسته به جنس خود، مراقب و یاری‌گر دیگر اعضاء خانواده، می‌باشند. همچنین با افزایش میزان جامعه‌پذیری‌جنسیتی، آگاهی از انتظار نقش نیز افزایش یافته است. مدل تعاملی ایگلی نشان می‌دهد که زنان ناگزیر به انجام رفتار خاصی هستند تا مقبول واقع شوند و در صورتی که رفتارهایی برخلاف هنجارهای جنسیتی رایج، انجام دهند از مقبولیت آن‌ها کاسته‌ می‌شود (ایگلی، ۱۹۹۵). اکثر افراد نمونه در این تحقیق، به انتظاراتی که دیگران از آن‌ها بر اساس هنجارهای جنسیتی دارند، آگاه می‌باشند و هرچقدر بیشتر باورهای مربوط به جنسیت خود را پذیرفته باشند، وجود این انتظارات را در دیگران نسبت به رفتار خود بیشتر، ارزیابی می‌کنند. با افزایش میزان جامعه‌پذیری‌جنسیتی، میزان جمع‌گرایی نیز افزایش یافته است. بر اساس مدل و چارچوب نظری مبنا، هنجارهای جنسیتی، از زنان می‌خواهند، فداکار و باگذشت باشند و اهداف جمعی را  مرجح بر خواسته‌های شخصی خود بدانند. بنابراین هرچه، زنان به میزان بیشتری از جامعه‌پذیری جنسیتی برخوردار باشند، بیشتر در جهت حفظ خواسته‌ها و منافع جمع و خانواده، رفتار خواهند کرد.

 

جدول ۴. رابطة همبستگی متغیر جامعه‌پذیری جنسیتی و متغیرهای واسط

واسط

مستقل

اخلاق مراقبت

آگاهی از انتظارات نقش

جمع‌گرایی

جامعه‌پذیری جنسیتی

r اسپیرمن

Sig

r اسپیرمن

Sig

r اسپیرمن

Sig

۷۱۲/۰

۰۰۰/۰

۶۸۳/۰

۰۰/۰

۶۴۷/۰

۰۰/۰

 

جهت سنجش رابطة بین اخلاق مراقبت و جمع‌گرایی، از ضریب همبستگی اسپیرمن استفاده شد که مقدار این ضریب با سطح معناداری ۰۰۰/۰ که نشان‌دهندة معنادار بودن رابطه است، ۷۱۶/۰ به دست آمده است که نشان دهندة مستقیم و بالا بودن همبستگی بین این دو متغیر است. یعنی با افزایش اخلاق مراقبت، میزان جمع‌گرایی نیز افزایش یافته است. همچنین با افزایش آگاهی از انتظار نقش، میزان جمع‌گرایی نیز افزایش یافته است. آگاهی افراد از انتظاراتی که دیگران از آن‌ها به دلیل قرار گرفتن در نقش های خاص دارند، سبب رفتار بر اساس این انتظارات برای مقبول واقع شدن، می‌شود. بنابراین هرچقدر افراد نمونة تحقیق، از این انتظارات آگاهی بیشتری داشته‌اند، رفتار‌های جمعی بیشتری از خود نشان داده‌اند. جدول۵ نشان دهنده مقدار این رابطه است.

 

جدول ۵. رابطه همبستگی متغیرهای واسط با جمع‌گرایی

متغیر

اخلاق مراقبت

آگاهی از انتظارات نقش

جمع‌گرایی

r اسپیرمن

Sig

r اسپیرمن

Sig

۷۱۶/۰

۰۰/۰

۶۲۰/۰

۰۰/۰

 

جدول شماره ۶ نتایج تحلیل رگرسیون لوجستیک چندوجهی متغیرهای پژوهش و متغیر رفتار در دوراهی اجتماعی را  در موقعیت‌های طراحی شده نشان می‌دهد. در رگرسیون لوجستیک چند وجهی، بنابر اهداف تحقیق، یکی از وجوه متغیر وابسته، به عنوان طبقة مرجع[20] در نظر گرفته می‌شود. در این پژوهش، چون  هدف نشان دادن میزان همکاری، بوده است، طبقة آخر یعنی عدم همکاری هردونفر به عنوام طبقة مرجع، در نظر گرفته شده است و تغییرات طبقات دیگر، نسبت به این طبقه، سنجیده شده است. محاسبة ضرایب B برای متغیر جمع‌گرایی نشان می‌دهد، به ازای افزایش هر انحراف استاندارد در این متغیر، برای طبقة همکاری هردو نفر، شانس انتخاب استراتژی همکاری هردونفر ۱٫082 انحراف استاندارد در مقایسه با عدم همکاری آن‌ها، افزایش خواهد یافت.

شانس انتخاب استراتژی همکاری برای زن۲٫202 انحراف استاندارد در مقایسه با عدم همکاری او، افزایش خواهد یافت و شانس انتخاب استراتژی همکاری مرد 1٫۱۱۶ انحراف استاندارد در مقایسه با عدم همکاری او، افزایش خواهد یافت. این امر نشان می‌دهد جمع‌گرا بودن افراد، سبب افزایش همکاری آن‌ها می‌شود. در موقعیت‌های دوراهی طراحی شده دیگر نیز وضع به همین منوال است و فقط ضرایب بتا متفاوت می‌باشند.

جدول ۶. ضرایب رگرسیون لوجستیک چندوجهی متغیرجمع‌گرایی

و رفتار در دوراهی اجتماعی

رفتار

متغیر

همکاری زن

همکاری مرد

همکاری هردو

Exp(B)

B

Exp(B)

B

Exp(B)

B

جمع‌گرایی

موقعیت اول

۲۰۲/۲

۰٫184

۱۱۶/۱

۰٫۱۱۰

۰۸۲/۱

۰٫733

موقعیت دوم

۲۰۲/۲

۰٫184

1۱۱۶/۱

۰٫۱۱۰

۰۸۲/۱

۰٫733

موقعیت سوم

2٫996

۱٫۰۳۱

2٫179

۰٫۰۴۰

3٫073

۱٫۲۱

موقعیت چهارم

3٫241

۱٫۲۳

2٫179

۰٫۴۳۷

3٫066

۱٫۰۳

موقعیت پنجم

۸۲۶/۱

۰٫202

۰٫429

1٫723-

۴۸۴/۱

۰٫966

 

بحث و نتیجه‌گیری

درمورد دوراهی اجتماعی و رفتار افراد در این موقعیت‌ها، تحقیقات بسیارکمی صورت گرفته است. در تحقیقات انجام یافته نیز، به طور کلی، به جنسیت به عنوان یکی از عوامل شخصیتی مؤثر بر رفتار در دوراهی اجتماعی، پرداخته شده است. اگرچه این تحقیقات اکثرأ نشان از میزان همکاری بیشتر زنان نسبت به مردان و جهت‌گیری‌های جمعی آن‌ها دارد ولی دلایل جامعه‌شناختی این امر، مغفول مانده است. همچنین در مورد تضاد منافع افراد با یکدیگر در حوزة خانواده، در ایران، تحقیقی صورت نگرفته است. بنابراین در این پژوهش بر آن شدیم تا رفتار زوجین و میزان رفتار همیارانه و غیر همیارانة هرکدام از آن‌ها را در موارد تعارض منافع اقتصادی، در قالب مفهوم دوراهی اجتماعی و نظریة بازی، بررسی کنیم. نتایج پژوهش تجربی در رابطه با متغیر وابسته نشان دادند که در تمامی موقعیت‌های طراحی شده، بیشترین فراوانی متعلق به همکاری زن است و کمترین فراوانی مربوط به همکاری همسر است و در سه موقعیت خرید منزل، اخذ وام و ارائة کارت بانکی، بیش از ۵۰ درصد همکاری، متعلق به زنان است ولی در موقعیت تعمیر وسیله منزل، ۷/۷۶ درصد زنان همکاری کرده‌‌اند. در موقعیت تناسب کار منزل و درآمد هرچند بازهم میزان همکاری زنان بیشتر است اما نسبت به موقعیت‌های دیگر این میزان کمتر شده و به ۴۸٫۴ درصد کاهش یافته است و همکاری هردو نفر در این موقعیت بیشتر از سایر موقعیت هاست این موضوع نشان می‌دهد با ورود درآمد زنان به منزل همکاری همسرانشان در امور منزل بیشتر می‌شود هرچند میزان این همکاری زیاد نیست.

به تبع افزایش تمامی متغیرهای مستقل تحقیق اعم از جامعه‌ پذیری جنسیتی، اخلاق مراقبت، آگاهی از انتظارات نقش و جمع‌گرایی، احتمال همکاری زنان نسبت به عدم همکاری آنها افزایش یافته است. نتایج گویه‌های در نظر گرفته شده برای موقعیت‌های طراحی شده، نشان دادند که بیش از نیمی از افراد نمونه، حتی در صورت همکاری نکردن همسرانشان در موقعیت‌های دوراهی، باز هم در این موقعیت‌ها همکاری می‌کنند بیش از نیمی از همسران پاسخ‌گویان در موقعیت‌های دوراهی طراحی شده همکاری نمی کنند. مطابق با نظریة انتخاب عقلانی متأخر، اشخاص در تصمیم‌گیری‌های خود، علاوه بر منفعت مادی، ارزش‌های خود مانند انصاف، حق شناسی و نوع دوستی را نیز دخالت می‌دهند (لیتل، ۱۳۷۳: ۹۸). در این رابطه می‌توان گفت زنان، این موارد را بیشتر از مردان در انتخاب‌ها و تصمیم‌گیری‌های خود در موقعیت‌های دوراهی، دخیل می کنند و عقلانیت آن‌ها عقلانیتی معطوف به ارزش است.

در بخش استنباطی، نتایج پژوهش تجربی نشان داد که رابطة جامعه‌پذیری جنسیتی با رفتار در دوراهی اجتماعی در خانواده، معنادار است. به این معنا که با افزایش میزان جامعه‌پذیری جنسیتی، میزان رفتار همیارانه نیز افزایش یافته است. جامعه پذیری جنسیتی هم‌ مستقیماً بر رفتار افراد در دوراهی‌ اجتماعی‌ تاثیرگذار است و هم به‌واسطة متغیرهای اخلاق مراقبت، آگاهی از انتظارات نقش و جمع‌گرایی. به این معنا که با افزایش میزان جامعه‌پذیری جنسیتی، میزان اخلاق مراقبت، آگاهی از انتظارات نقش و جمع‌گرایی افزایش می‌یابد.

زنان در خانواده و در جریان جامعه‌پذیری، با رفتارهایی که متناسب با جنسیتشان برای آن‌ها تجویز می‌شود آشنا شده و در طول فرایند جامعه‌پذیری، این هنجارها را درونی ساخته و بر اساس آن به کنش می‌پردازند.

بر این اساس می‌توان گفت، افراد نمونة تحقیق مطابق با ارزش‌هایی که در جریان جامعه‌پذیری جنسیتی، فراگرفته‌اند در موقعیت‌های تعارض نفع فردی و جمعی، رفتارهای همیارانه خواهند داشت. بنابراین بر اساس مدل نظری تحقیق، جامعه‌پذیری جنسیتی، از طریق ایجاد اخلاق مراقبت، آگاهی از انتظارات دیگران و جمع گرایی بر رفتار زنان در دوراهی اجتماعی در خانواده تأثیر می‌گذارد. همچنان که فرض رابطة بین اخلاق مراقبت و آگاهی از انتظارات نقش با جمع گرایی معنادار و جهت آن مستقیم بود. به این معنا که با افزایش اخلاق مراقبت و آگاهی  از انتظارات نقش، میزان جمع‌گرایی افراد نمونه، افزایش یافته است. در این رابطه می‌توان گفت، چون اخلاق مراقبت، همیاری، دلسوزی، توجه به نیازهای جمع و مراقبت از آنان را از افراد طلب می‌کند، وجود این اخلاق در افراد ، سبب جمع‌گرا بودن آن‌ها می‌شود. همچنین، زنان از انتظاراتی که دیگران به عنوان یک زن به‌ویژه یک مادر و همسر، از آنان دارند آگاه می‌باشند و بر اساس این آگاهی، جهت مقبول واقع شدن، همانطورکه از آن‌ها انتظار می‌رود رفتار می‌کنند. طبق نظر ایگلی، زنان، بیشترین تأکیدشان بر پیوستگی اجتماعی و روابط بین شخص است و تعریف از خود را نیز بیشتر تحت تأثیر روابط خانوادگی، روابط شخصی و روابط با دوستان و درکل روابط اجتماعی ارائه می‌دهند (ایگلی، ۱۹۹۵). رابطة معنادار بین جمع‌گرایی و رفتار در دوراهی اجتماعی نشان‌ می‌دهد مجموع متغیرهای جامعه‌پذیری جنسیتی، اخلاق مراقبت و آگاهی از انتظارات نقش که سبب جمع‌گرا بودن زنان می‌شود، رفتار همیارانه را در موقعیت‌های دوراهی اجتماعی در خانواده در بیشتر مواقع تنها از سوی زنان در پی دارد.

نتایج تحلیل رگرسیون لوجستیک، نشان می‌دهد که در تمامی موقعیت‌های طراحی شده، بین متغیرهای مستقل تحقیق و رفتار در دوراهی اجتماعی، رابطه‌ای معنادار وجود دارد و در تمامی این موقعیت ها با افزایش جامعه‌پذیری جنسیتی، اخلاق مراقبت، آگاهی از انتظارات نقش و جمع‌گرایی، احتمال همکاری زنان، بیشتر از عدم همکاری، می‌باشد. از آنجا که طبقات این موقعیت‌ها بر اساس بازی دوراهی زندانی طراحی شده‌اند و بیانگر استراتژی و ترجیح رفتاری زنان و همسرانشان در موقعیت‌های دوراهی طراحی شده می باشد نتایج به دست آمده نشان دادند که ترجیح رفتاری ۵۰٫۲ درصد از زنان مطابق با حالت‌های چهارگانة ترجیحات رفتاری، S یا CD (همکاری خود- عدم همکاری دیگری) است. در این حالت فرد همکاری می‌کند، ولی طرف دیگر همکاری نمی‌کند و از همکاری بازیگر الف سوء استفاده می‌کند. در این حالت بازیگر الف متهم به حماقت و مورد سوءاستفاده واقع شدن، می‌شود لذا نام این گزینه، [21]S یا CD (همکاری خود- عدم همکاری دیگری) است. همچنین، ترجیح رفتاری ۳۰٫۹ درصد، [22]R یا CC (همکاری خود- همکاری دیگری)، ترجیح رفتاری ۱۰٫۵ درصد، [23]P یا DD (عدم همکاری خود- عدم همکاری دیگری) و تنها، ترجیح رفتاری ۸٫۴ درصد از افراد نمونه، [24]T یا DC (عدم همکاری خود- همکاری دیگری) است. دریک نتیجه گیری کلی، می‌توان گفت: با درنظر گرفتن صداقت افراد نمونه تحقیق در پاسخ گویی، ترجیح رفتاری بیش از نیمی از زنان پاسخگو، همکاری بوده است در حالی که ترجیح رفتاری همسران ‌آن‌ها، عدم همکاری بوده‌ است و این به معنای زیان مطلق یک طرف رابطه که زنان می‌باشند و سود مطلق طرف دیگر که مردان هستند، می‌باشد.

به طور کلی می‌توان گفت هرچند خانواده بر پایة همکاری و همیاری اعضاء استوار است و وجود رفتارهای همیارانه و جهت‌گیری‌های جمعی را از همة اعضای آن طلب می‌کند ولی، وجود جامعه‌پذیری جنسیتی و پذیرش کلیشه‌ها و باور‌های جنسیتی و رفتار مطابق با هنجارهای جنسیتی سبب عدم تعادل همکاری زوجین در موقعیت‌های متعارض منافع فردی و جمعی در خانواده می‌شود و در این موقعیت ها زنان اغلب استراتژی همکاری و همسرانشان عدم همکاری را در پیش می‌گیرند چرا که زنان مطابق با جامعه پذیری جنسیتی، این موارد را بیشتر از مردان در انتخاب‌ها و تصمیم‌گیری‌های خود در موقعیت‌های دوراهی، دخالت می‌دهند. همچنین طبق نظر گلیگان، جامعه‌پذیری جنسیتی سبب می‌شود تنها زنان از اخلاق مراقبت برخوردار باشند چرا که این اخلاق از افراد می‌خواهد، رفتارشان مبتنى بر فداکارى، نوع دوستى، رابطه با دیگران و حفظ منافع و علایق دیگران باشد و اخلاق زنان بیش از مردان مطابق با این الگو است (گیلیگان، ۱۹۸۲). پیامد این امر می‌تواند ایجاد زمینة نارضایتی و اختلاف و کشمکش و سردی روابط در خانواده باشد. با توجه به اینکه، موقعیت‌های طراحی شده، در زمینة امور اقتصادی بوده است، این امر نشان می‌دهد وجود کلیشه‌ها و هنجارهای جنسیتی، سبب نابرابری در برخورداری از دارایی‌های به دست ‌آمده در طول زندگی مشترک، می‌شود به‌گونه‌ای که مردان بیشتر از مالکیت قانونی این اموال برخوردار می‌باشند در حالی که، همسرانشان نقش به سزایی در تولید آن‌ها داشته‌اند.



[1] Van Vugt

[2] Eagly

[3] Balliet

[4] Romano

[5] Simpson

[6] greed

[7] fear

[8] Trivers

[9] selfregulate

[10] agentic

[11] Lever

[12] Eagly

[13] Collectivism

[14] Individuality

[15] Connectedness

[16] Survey

[17] pps

[18] Face Validity

[19] Vignettes

[20] reference Category

[21] Sucker

[22] Reward

[23] Punishment

[24] Tempetation

آبوت، پاملا و والاس، کلر. ۱۳۸۰. جامعه‌شناسی زنان، ترجمة منیژه نجم عراقی. تهران: نشرنی.

جوادی یگانه، محمدرضا. ۱۳۸۶. «بررسی اثر موقعیت بازی درفضای کنش بر رفتار در دو راهی اجتماعی»، آزمون مدل چلبی. فصل‌نامه رفاه اجتماعی. سال ششم (شماره25): ۲۹۹-۲۶۹.

جوادی یگانه، محمدرضا و هاشمی، سید ضیاء. ۱۳۸۷. «نگاهی جدید به مناقشه فردگرایی و جمع گرایی در جامعه‌شناسی»، فصل‌نامه مطالعات جامعه‌شناسی. شماره33: ۱۶۲- ۱۳۱.

جوادی یگانه، محمدرضا. ۱۳۸۷. «رویکرد جامعه شناسانة انتخاب عقلانی»، فصل‌نامه راهبرد فرهنگ. شماره ۳: ۶۴-۳۳.

چلبی، مسعود. ۱۳۸۱. «فضای کنش ابزاری تنظیمی در نظریه‌سازی»، فصل‌نامه جامعه‌شناسی ایران. دوره چهارم (شماره ۱): ۴۶-۵.

راس، آلن .۱۳۷۳. روان شناسی شخصیت، ترجمه سیاوش جمالفر. تهران: انتشارات بعثت.

رضایی، انیس. ۱۳۸۷. «بررسی عوامل اجتماعی-فرهنگی مؤثر بر نابرابری جنسی آموزشی در بخش درود کرمانشاه». کارشناسی ارشد، دانشکده علوم اجتماعی و اقتصادی، دانشگاه الزهرا، تهران.

سفیری، خدیجه و منصوریان راوندی، فاطمه. ۱۳۹۴. « کلیشه‌های جنسیتی و سلامت اجتماعی»، فصل‌نامه مطالعات اجتماعی و روان‌شناختی زنان. سال ۱۳ (شماره ۲): ۶۶-۳۷.

طاهری، نرگس. ۱۳۹۱. «بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر اختلافات اقتصادی زندگی زناشویی زنان شاغل و خانه‌دار شهر تهران». کارشناسی ارشد مطالعات زنان، دانشکده علوم اجتماعی و اقتصادی، دانشگاه الزهرا، تهران.

کوئن، پروس. ۱۳۸۶. درآمدی به جامعه شناسی، چاپ یازدهم. ترجمه محسن ثلاثی، تهران: نشرتوتیا.

لتیل، دانیل. 1373. تبیین در علوم اجتماعی (درآمدی بر فلسفه علم الاجتماع)، ترجمه عبدالکریم سروش. تهران: انتشارات صراط.

میرزایی، حسین. ۱۳۸۵. «بررسی جامعه‌شناختی فرد‌گرایی در ایران‏‎، ‎‏با تأکید بر پیمایش ساکنین شهر تهران». دکترای جامعه شناسی، دانشگاه تهران،تهران.

هنرپروران، نازنین و قادری، زهرا و قبادی، کبرا. ۱۳۹۰. « مقایسه الگوهای ارتباط و تعارضات زناشویی در زنان متأهل شاغل در بانکهای دولتی و زنان خانه دار شهر شیراز »، فصل‌نامه جامعه شناسی زنان. سال دوم (شماره  ۳): ۱۲۲-۱۰۳.

هومین‌فر، الهام. ۱۳۸۲. « تحول جامعه‌پذیری جنسیتی »، فصل‌نامه پژوهش زنان. دوره اول. سال سوم (شماره۷): ۱۱۳-۸۹.

Balliet, Daniel, P. Li, Norman, Macfarlan, Shane J, Van Vugt, Mark (2011). Sex Differences in Cooperation: A Meta-Analytic Review of Social Dilemmas, Psychological Bulletin, Vol. 137, No. 6: 881–909. 

Campbell, A., Muncer, M. & Gorman, B. (1993). Sex and social representations of aggression: A communal-agentic analysis. Aggressive Behavior, 19: 125–350.

Cloninger. S.c. (1996). Personality. NewYork: W.H. Freeman and Company.

Eagly, A. H. (2009). The his and hers of prosocial behavior: An examination of the social psychology of gender. American Psychologist, 644-658.

Eagly, Alice and S. J. Karau. (1991). Gender and the Emergence of Leaders: A Meta-Analysis, Journal of Personality and Social Psychology, 60: 685-710.

Eagly, A.H. (1995). Gender and the Effectiveness of Leaders: A Meta-anaylsis; Psychological Bulletin, 111: 543-588.

Eagly, A. H., & Steffen, V. J. (1984). Gender stereotypes stem from the distribution of women and men into social roles. Journal of Personality and Social Psychology, 46: 735–754.

Eagly, A. H., & Wood, W. (2011). Social role theory. In P. A. M.

Gilligan, C. (1982). In a different Voice: Psychological theory and women’s development. Cambridge, Mass: Harvard University Press.

Romano, Victor Eduardo. (2007). Race, Gender, and the prisoner’s dilemma: A study in social dilemma cooperation, A dissertation presented to the graduate school of the university of florida in partial fulfillment of the requirements for the degree of doctor of philosophy.

Karremans, J. C., & Van Lange, P. A. M. (2004). Back to caring after being hurt: The role of forgiveness. European Journal of Social Psychology, 34: 207-227.

Lever, Janet. (1978). “Sex Differences in the Complexity of Children’s Play and Games.” American Sociological Review43: 471-483.

Simpson, B., & Van Vugt, M. (1999). Sex differences in cooperation: Integrating the evolutionary and social psychological perspectives. Advances in Group Processes, 26: 81–103

Simpson, Brent. (2003). Sex, Fear, and Greed: A Social Dilemma Analysis of Gender and Cooperation. Social Forces, 82:35-52.

Simpson, B., & Van Vugt, M. (2009). Sex differences in cooperation: Integrating the evolutionary and social psychological perspectives. Advances in Group Processes, 26: 81–103

Trivers, Robert L. (1972). Parental Investment and Sexual Selection in Sexual Selection and the Descent of Man: 1871-1971, edited by B. Campbell. Chicago: Aldine, Pp: 79-136.

Van Vugt, M. (2009). Sex differences in intergroup competition, aggression, and warfare: The male warrior hypothesis. Annals of the New York Academy of Sciences, 1167: 124–134

Van Vugt, M. & A. Biel & M. Snyder & T. M. Tyler (2011). "Perspectives on Cooperation in Modern Society". In: Van Vugt, M. & M. Snyder & T. R. Tyler & A. Biel (eds.). Cooperation in Modern Society: Promoting The Welfare of Communities, States and Organizations. London: Routedge. Pp: 3-24.